تبليغاتX
یکی به نعل یکی به میخ

یکی به نعل یکی به میخ
اجتماعی
قالب وبلاگ

ما هیچ چیز نمی خواهیم فقط باورمان کنید

راستش روزهای کمی در تقویم وجود دارد که بخواهم به بهانه آن از مطبوعات و دغدغه روزنامه نگاران بنویسم .همیشه فکر می کنم مسایل و مشکلات در جامعه آنقدری هست که دیگر جایی برای گفتن این موضوعات پیدا نمی شود. اما نشست بعدازظهری سرای روزنامه نگاران ایران در نمایشگاه کتاب امسال بهانه ای شد برای این چند خط...

هوا کمی گرم شده بود و من داشتم پله های نمایشگاه کتاب را برای رسیدن به غرفه سرای روزنامه نگاران بالا می رفتم.تصورم از یک دیدار صمیمی اهالی مطبوعات  آن هم در حوزه رسانه این بود که جمع کثیری از روزنامه نگاران تنگاتنگ هم نشسته باشند و در خصوص مسایل روزنامه نگاری و مشکلات آن صحبت کنند؛ اما راستش این طور نبود. تعداد خبرنگاران انگشت شمار بود و حتی تا پایان نشست هم برخی صندلی های غرفه خالی مانده بود. مدیران سرای روزنامه نگاران و مسئولان روابط عمومی معاونت مطبوعاتی در خصوص برخی اقدامات از جمله برگزاری نشست های تخصصی مرتبط با رسانه در این سرا ،عضو گیری مجدد و  راه اندازی دفاتری در 3 استان همدان، کردستان و ایلام سخن گفتند و نوبت به خبرنگاران و روزنامه نگاران رسید.خواسته های خبرنگاران هم خلاصه می شد در حق داشتن اینترنت پرسرعت و یا ماهواره ،امکان مصاحبه های مطبوعاتی و یا به طور مجزا با معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و یا ایجاد نگاه حرفه ای تر به شغل روزنامه نگاری...

به همین راحتی نشست ظرف یک ساعت به پایان رسید و چند سئوال باقی ماند؛آیا روزنامه نگاران حوزه رسانه همین چند نفر بودند؟ مشکلات و مسایل آنها چطور ،همین اندازه بودند؟

داشتم به سئوالاتم جدی تر فکر می کردم و سعی کردم خودم برای آنها پاسخ قانع کننده ای پیدا کنم ...در مورد سئوال اول به خود گفتم ؛خوب احتمالا خبرنگاران کارهای مهمتری داشتند  و یا دوست نداشته اند به این نشست بیایند .شاید هم نشست صمیمی به درد آنها نمی خورد و نشست های غیر صمیمی را ترجیح دادند.امکان این هم وجود دارد که مثلا اطلاع رسانی جدی نبوده باشد.

جواب سئوال دوم هم این بود؛از آنجایی که مسایل روزنامه نگاران و خبرنگاران بیشتر شبیه مصائب است بنابراین هیچ کدام از حاضرین دل و دماغ گفتن این مصائب را نداشتند و شاید هم حوصله تکرار مکررات نداشتند و یا اصلا برایشان مهم  نبود و آن را جدی نگرفتند...

اما در پایان باید بگویم که خوب است لااقل خودمان خودمان را جدی بگیریم تا شاید از این طریق جدی جدی ،جدی شدیم  و صدایمان به جایی رسید.صدایی که می خواهد فریاد بزند ما هیچ چیز نمی خواهیم فقط باورمان کنید.

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:28 ] [ خادمی ]

قدیمی ها می گفتند کار نیکو کردن از پر کردن است؛ البته هنوز هم خیلی این مثل را قبول دارند و در مواقع مورد نیاز مانند من از آن استفاده می کنند؛ اما آیا واقعا همه چیز در بیان ما خلاصه می شود؟به نظر شما برای پر کردن  چاه و یا یک چاله تنها سخن گفتن می تواند چاله پر کند؟تیکه انداختن و یا کنایه زدن چطور؟ حالا اگر در عصر ارتباطات باشیم و مثلا یک مقام مسئول آیا با مصاحبه های آتشین و ساختن فیلم های تبلیغاتی می توانیم چاله را پر کنیم ..؟این روزها برخی مسئولان گوششان را به پیچ رادیو چسبانده اند تا ببینند دستگاه مقابل چه می گوید تا سریعا جوابش را بدهند..... و این مقدمه ای است برای آنچه می خواهم در سطور پایین به عرض تان برسانم.
در روزهای کاملا ابری در تهران باران بی سابقه موج سیلاب را از آب  گرفتگی خیابان ها به ایستگاه مترو می کشاند و همه را غافلگیر می کند. مسئولان مربوطه دست به کار می شوند و اولین کاری که می کنند با خبرنگاران دوربین به دست تماس می گیرند تا وقایع نگاری را آغاز کنند.بعد با تمام توانی که خود می گویند (کارگران زحمت کش)سیلاب را مهار می کنند و البته این تلاش با مستند سازی در چندین قسمت به مردم نیز نشان داده می شود.
در همین حین مسئولان یک دستگاه دیگر مدام مصاحبه می کنند که اصلا چرا اینگونه شده، سیلاب آمده و برخی خواب بوده اند ، صدها میلیارد خسارت وارد شده است و فردای آن روز نیز شایعه می شود که چندین نفر در مترو جان باخته اند و چه و چه و چه ....
دو سه روز می گذرد و ایستگاه های مترو هنوز در حال عملیات بازسازی است .مصاحبه های هیجانی ادامه دارد اما سخنگوی شهرداری در یک نشست خبری برای چند ساعتی همه گفته ها را تا ساعتی پوچ می کند.او دلیل وقوع سیلاب را طغیان رودخانه میان رود عنوان می کند که اتفاقا مسئولیت آن به عهده دولت است.خسارت وارده هم 21 میلیارد تومان بیان می شود.
بیش از سه روز نمی گذرد که معاون استاندار تهران برای خنثی کردن سخنان سخنگوی شهردار در آغازین روز هفته نشست خبری می گذارد و با عملیاتی کاملا افشاگرانه از طرح شکایت علیه شهرداری برای گرفتن حق و حقوق از دست رفته مردم خبر می دهد.او عنوان می کند که از ورود او به ایستگاه ها ممانعت شده است. بعد از خسارت 100 میلیاردی بر تاسیسات مترو پرده بر می دارد و در خصوص ماجراهای مربوط به کشته سازی می گوید که چون مانع ورودش به تونل ها شده اند از تعداد کشته ها خبر ندارد.
بعد از این نشست نوبت به مسئولان مترو می رسد.مدیرعامل مترو سریعا با یک خبرگزاری گفت وگو می کند و با کنایه سخنان استاندار را رو به جلو عنوان می کند.ساعتی بعد و در حالی که 6 روز از حادثه سیلاب می گذرد احمدی نژاد به وزارت نفت دستور می دهد تا به کمک شهرداری بروند.البته مدیرعامل مترو این دستور را دیر هنگام خواند و قبول نکرد.
اما هنوز هم این بحث ها ادامه دارد و مدیرعامل مترو دو روز بعد به کارکنانش دستور داد تا در مهار حمله سایبری به بخش آی تی وزارت نفت کمک کنند.او در پایان گفته هایش تاکید کرد که کمک دیرهنگام دردی را دوا نخواهد کرد.
با  این تفسیر احتمال می رود که در روزهای آتی نیز طرفین همچنان به طعنه و تیکه های خود ادامه دهند تا دوباره با یک بارندگی غیرمنتظره سیلاب بعدی اتفاق بیفتد و آنوقت باز همین آش و همین کاسه ...حالا معلوم نیست که این کار نیکو با کدام پر کردنی به سرانجام می رسد!
تمام این داستان در حالی است که  من آرزو می کنم روزی بیاید تا هنگام وقوع یک سیلاب، دولت و شهرداری در کنار هم بایستند و با ریشه یابی دلایل اصلی مشکل را پیدا کنند وهر کدام با پذیرش عیوب و کم کاری ها در جهت رفع آن ها برای حوادث بعدی حرکت کنند.آنوقت است که دیگر کاغذ روزنامه ها با قیمت سر به فلک کشیده کاغذ برای پاسخ های آتشین مسئولان مصرف نمی شود و روزنامه نگاران هم در خبرهایشان تیتر می زنند"دولت :تقصیر ما بود؛ شهرداری: نگران نباشید ما هستیم.... "

پی نوشت:در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود/ از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت/از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود /زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت...


[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 22:12 ] [ خادمی ]

پدرم به چاله ها بگو "شاید وقتی دیگر ..."

پدر آه می کشد و با صدای نفس هایش احساس می کند که دارد پک عمیقی به سیگارش می زند و دود نمی دانم ها را در شاهراههای ریه اش جا می گذارد اما نه او هیچگاه سیگاری نبوده است و حالا هم سیگاری در کار نیست .پدر دستش را به پیشانی اش می کشد، دوباره کمی ضرب و تقسیم می کند و با مدادش چیزی روی کاغذ می نویسد زیر لبی می گوید؛"باز هم نمی شود."ساعت از نیمه های شب می گذرد و او هنوز در اندیشه نامعلومی غوطه ور است .

می داند که تنها دو هفته دیگر به سال جدید مانده و او تنها 350 هزار تومان دارد تا هزینه های جاری سال نو را پرداخت کند و برای بچه های فامیل و نوه هایش عیدی بخرد.لبخند تلخی می زند و یادش می آید که از سه سال گذشته بیشتر از انگشتان دستانش وعده همسان سازی مستمری اش را از رادیو و تلویزیون و روزنامه ها شنیده و یا خوانده اما حالا نه تنها این قانون اجرا نشده بلکه حتی مبلغ عیدی امسال هم به کمتر از نصف مبلغی که وعده داده شده بود ،رسیده.

چشمانش غرق اشک می شود نمی دانم انگار که دود سیگار در چشمانش رفته باشد. آخر امسال تصورش این بود که اگر چه کمی دیرتر عیدی اش را پرداخت می کنند اما مبلغ آن آنقدری هست که حداقل در مقابل عروس و دامادهایش کم نیاورد.پدر از ماهها قبل برنامه ریزی اش را کرده بود و کلی چاله پر کرده بود اما انگار حالا باید بنشیند یکی یکی چاله ها را حذف کند و به آن بگوید ؛"شاید وقتی دیگر ...."

سالهای سال ،25 تا 30 سال تمام کنار کوره آجر پزی یا نوار محرک قطعات ماشین در گرما و سرما ایستاده و تا همین امروز که گرد میانسالی و سالمندی را به یدک می کشد ،هیچ به زبان نیاورده.یادش می آید که گاهی دو شیفت کار می کرده تا بتواند از پس هزینه های تحصیل فرزندانش بر بیاید. هر روز صبح ،وقتی هوا تاریک بود و همه خواب بودند مسیر طولانی  خانه تا کارخانه را طی می کرد ،با هر سختی می ساخت و در آن سالها شاید تنها به این فکر می کرد روزی بازنشسته می شود و این سختی ها هم به پایان می رسد.

 و بالاخره یک روز با شیرینی به خانه رفت و خبر بازنشستگی اش را به همه اعلام کرد.همان خبری که آدم را یک هو در حول می اندازد"ای وای ،نکند پیر شدم ..."

ماههای اول را گذراند اما حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج را نمی داد خود را هر طوری که شده به اینجا رساند تا سال گذشته که مبلغ قبض های آب و برق و گاز هم چند برابری شد....دیگر چه می توانست بگوید؟!..مرد سختی ها بود ،نه از آنهایی که با ژست امروزی بودن تا خم به ابروهایشان می آید پا پس می کشند، نه ...او سالهای اوایل انقلاب  و 8 سال جنگ را با تمام گرانی ها و سختی ها ساخته بود اما حالا که باید عصای دستی برای پاها و کمر خسته اش دست و پا کند هیچ عصایی هم قد و قواره سنگینی های روی شانه هایش پیدا نمی شود.

هوا کمی روشن شده است و چشمان پدر هنوز بیدار است با سرخی و خیسی بیشتر ؛او هیچ گاه سیگاری نبوده است اما بوی سیگار هنوز فضا را پر کرده است.


[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 21:36 ] [ خادمی ]

                                       شما جزو کدام دسته از مردان هستید؟                  

آیا اشتغال برای زنان مفید است ؟شما برای همسر و یا دختران خود چه موقعیتی را ترجیح می دهید ؟ آیا ماندن در خانه و خانه داری و سرگرم شدن با وسایل آشپزی را ترجیح می دهید و یا اینکه دوست دارید همسر و یا دخترتان بتواند در جامعه حضور یابد و با فعالیت اجتماعی اتکا به نفس خود را پیدا کند، تا همزمان بار مالی شما نیز سبک تر شود؟

در این باره همواره سه دیدگاه وجود داشته است که همیشه اولی پر رنگ تر از دومی و دومی هم قویتر از سومی بوده است.

اولین دیدگاه اینکه؛ مردان ایرانی، البته بیشتر هم نسل های پدران ما ترجیح می دادند که دخترشان و یا همسرشان در خانه و با کارهای خانه سرگرم باشند و همه زندگی شان را صرف همسر داری و بچه داری کنند تا خللی به بنیان خانواه وارد نشود .آنها تصور می کردند که چون نیاز مادی خانه با مرد است زن هم باید همیشه در خانه باشد .البته از این دست مردان هنوز هم به وفور در جامعه یافت می شوند که هر چند نیاز مادی هم داشته باشند، باز هم ترجیح می دهند که همسر و یا دخترانشان خانه دار باشند و از پشت حصار  رسانه های دیداری و شنیداری جامعه را رصد کنند. این مردان علاوه بر غیرت مردانه بر جنس زنان همیشه از این می ترسند که دامان زنان به برخی آسیب های واقع در اجتماع آلوده شود.

دیدگاه و دسته دوم از مردان کسانی هستند که به علت بالا بودن هزینه زندگی آرام آرام مجاب می شوند که زن هم می تواند برای به دوش کشیدن گوشه ای از بار مالی زندگی به آنها کمک کند.در این دسته از مردان به مرور زمان ،همسر و یا دختر تبدیل به  کسانی می شوند که به رغم بر دوش گرفتن وظایف خانه داری باید پا به پای آنها و یا به جای آنها در آمد ماهیانه خود را صرف هزینه های زندگی کند.این مردان ایرانی به برکت افزایش بار مالی روز به روز در حال افزایش هستند تا جایی که گزینه کار کردن و داشتن در آمد دختر در میان پسران به عنوان یک نکته مثبت در امر ازدواج و انتخاب همسر در نظر گرفته می شود.

و اما دیدگاه و دسته سوم  افرادی هستند که البته بسیار انگشت شمارند.این پدران و همسران کسانی هستند که واقع بینانه زن را به عنوان انسانی که دارای حق انتخاب است آزاد می دانند تا به حرفه مورد علاقه خود بپردازند.اینگونه مردان اگرچه خود را از وظایف خانه داری بی نصیب نمی دانند، اغلب توقع مالی نیز از زن ندارند.دسته سوم به ماهیت اشتغال به عنوان یک عامل سازنده فردی و راهگشای انسانی برای مقابله با بحران های فردی و عاطفی می نگرند و به آن توجه می کنند.

اما آنچیزی که هدف این نوشتار بود همین جملات پیشین است . اشتغال همیشه و در همه جای دنیا جوهره انسانیت به حساب می آید .البته پیش تر که اجتماعات انسانی کوچکتر بود این موضوع تنها مختص به مردان می شد؛ اما حال که اجتماعات انسانی بزرگتر شده زن نیز این نیاز را پیدا کرده که با فعالیت های کاری، علمی و پژوهشی نیاز روحی و حتی مالی خود را تامین کند.چه اینکه یک انسان وقتی وظایف مفید اجتماعی داشته باشد که از آنها لذت می برد، کمتر به سمت و سوی افسردگی و حتی آسیب هایی چون اعتیاد و غیره ...می رود.

حال با یک مثال در خصوص مورد آخر ،نوشتار را به پایان می برم. اگرچه مقامات دولتی در مورد اعتیاد بارها عنوان کرده اند که اعتیاد در بین جمعیت شاغل بیشتر از جمعیت بیکار است، اما مشاهدات عینی اینجانب در یک جمع 19 نفره زنان یک کمپ ترک اعتیاد نشان داد که تنها سه تن از  این 19 نفر  شاغل بوده اند و 2 تن از آنها دانش آموز و  14 نفر  هیچ گونه اشتغالی نداشته اند. به طوری که آنان حتی در بین اعضای خانواده و جمع فامیل به اعتیاد روی آورده بودند.بنابراین درست نقطه مقابل برخی تصورات، اشتغال به یک زن عزت نفس می دهد و او را کمتر به سمت و سوی جریانات منفی می کشاند.

پس بیایید بدون هیچ چشم داشت و سوء زن به همسر و دخترانتان درانتخاب شغل مورد علاقه و پیشرفت در آن ، به آنها یاری دهید تا بحران های عاطفی ،افسردگی و تنهایی در مسیر زندگی آنها را از پای در نیاورد.   

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 14:54 ] [ خادمی ]

استاد قند و شکر.......نکند فراموشمان کنی ما فراموشت نمی کنیم. ما يادمان می ماند در کلاس های درس خبر نویسی چقدر دیر آمدیم و استاد نجیب و خنده روی ما هیچ وقت در کلاس را نبست و اخم نکرد. حسین قندی را همه می شناسند .همه روزنامه نگاران و کسانی که با خبر سر و کار دارند روزنامه نگاریشان را با روزنامه نگاری نوین استاد گره زده اند.آخر مگر می شود روزنامه نگار باشی و او را نشناسی، اما در کلاس او نشستن رنگ و بوی دیگری دارد؛ مخصوصا  زمانی که  نوشته هایش را با لبخندی تلخ برای کلاس می خواند.

لبخند می زد اما لبخندی که شاید گویای عمر رفته و حسرت دوران جوانی اش بود.استاد وقتی نوشته های گذشته اش را می خواند انگار هوش و حواسش جای دیگری بود؛در قلم و در آن حس جاودانگی....؛استادمان گاهی از خاطراتش می گفت و از اینکه روزنامه نگاری در دهه 50 و 60 چه مشقت هایی داشته و به قول خودش برای نوشتن یک گزارش گاهی هفته ها صبر می کرد تا بتواند مطلبی درخور خواندن برای مخاطب کسب کند.البته اکنون با پیشرفت تکنولوژی و اینترنت ، روزنامه نگاری هم شکل دیگری به خود گرفته.حرفه ای که پیشکسوتانش دوندگی زیادی کرده اند تا این حرفه شناخته شود.ساعات پایانی روز گذشته باخبر شدم که استاد حسین قندی در بستر بیماری است که نامش را فراموشی گذاشته اند؛اما می دانم استاد هنوز مثل همیشه است و به قول خودش سالم و تندرست.

این نوشتار را ،هم برای حسین قندی که زحمات زیادی برای اشک قلم ریخته است نوشته ام.اما اکنون آن را به تمام اساتید روزنامه نگاری تقدیم می کنم که با گذشت سالیان دراز کم کم خود را برای نشاندن گرد سپید پیری بر موهایشان آماده می کنند و هر کدام بیم آن دارند که نکند روزنامه نگاری درگیر روزمرگی ها شود؛عشقشان به ثمر نرسد و فراموش شود.اما من با تمام وجود می گویم؛ما فراموش نمی کنیم.

                                                                          پی نوشت:رک بگویمت ؛ غمگینم....

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 18:36 ] [ خادمی ]

دایی جان ما انگار امروز از دنده چپ پا شده . از وقتی چهارقد روی سرش را از چشم هایش پایین آورده دارد می گوید؛" میخواهم رئیس جمهور شوم .حالا که آقا رویانیان شوخی شوخی مدیرعامل پرسپولیس شده، خب!چیه ما کمه... که شوخی شوخی رئیس جمهور نشیم؟"

به دنبال این ادعا خاله قزی کفش های پاشنه بلندش را ور..داشت و تصمیم گرفت شوخی شوخی کمی جدی تر شود تا به جای آنجلینا جولی که اخیرا ورودش به ایران ممنوع شده است در فیلم ده نمکی بازی کند.

او در این باره گفت:"ایش.............!یک روز با همین کفشها در فرودگاه ایستاده بودم که دیدم آقای ده نمکی و برو بچه های شمقدری اینا.... وایستاده بودند؛تا من رو دیدند یک دفعه ای همگی به سمت من اومدن و گفتن که شوخی شوخی قصد دارن از من دعوت کنن که جدی جدی نقش بازی کنم.."

در همین هنگام وجدان من که تازه از خواب بیدار شده بود و طفلکی فکر کرده بود که حالا چه خبر شده است جدی جدی جوگیر شد و گفت که می خواهد" شوخی شوخی برود به میدان آزادی و..... "

تقی داروغه که این وضعیت رو دید یکبارگی از وسط پرید درون حرف وجدان ما (من) و گفت:"چه غلط..!شوخی، شوخی ؛.... با دم شیر هم شوخی؟..."

وجدان من که کمی حالش جا آمده بود ،دوباره گفت:"می خواستم شوخی شوخی بروم و یک کم جدی از احمدی نژاد و بالاخص وزیر کار تشکر کنم که هر روز شوخی شوخی 5 هزار هوار تا به من شغل پیشنهاد می شود و من جدی جدی کلاس می گذارم و نمی روم!

در همین حال خیلی یک هویی و بدون مقدمه از مجلس خبر رسید که آقای مطهری با یک حرکت کاتینگیانی ...جدی جدی استعفای خود را روی میز هیئتی به نام رئیسه گذاشته و گفته که ؛" هه هه ....!فکر نکنید شوخی شوخی استعفا داده ام ها...نخیر آقا جان!حالا هم اگر نگذارید که شوخی شوخی سئوالم رو بپرسم...!من هم جدی جدی می رم و دیگه برنمی گردم."

دایی جان که داشت با دنده چپش ور می رفت که آن را جا بیندازد، نگاهی به وجدان نیمه بیدار من کرد و گفت:"انگار جدی جدی از دنده چپ بیدار شدم ها....اگر جدی جدی رئیس جمهور نشوم لااقل به خاطر تجربه ام در تیم فوتبال محله به جای تیر دروازه می تونم شوخی شوخی وزیر نفت بشم دیگه... ،هان؟!!!"


[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 21:25 ] [ خادمی ]


قرار است به زودی به میزان 10 تن آلودگی به هوای تهران افزوده شود.پاییز هم از راه رسید و اولین ماه سال تحصیلی جدید با ورود بیش از 300 هزار خودرو به ناوگان حمل و نقل دوباره زنگ های هشدار را برای روزهای بی پرنده به صدا در می آورد؛ زنگ هشدار به همراه زنگ آغاز اولین روز مدرسه ، آنهم درست همزمان با روزهای داغ مجلس ،دولت و قوه قضاییه برای سر در آوردن از ماجرای اختلاس میلیاردی ....

تقریبا آخر پاییز تا اواسط زمستان آلودگی تهران به علت شلوغی بیش از حد و همچنین پایداری شرایط جوی به بیشتر از حد مجاز خود می رسد؛اتفاقی که هر سال از سال قبل بیشتر می شود.هرسال وقتی در آذر و دی شاهد این وضعیت هستیم انگار پر کارترین روزهای کمیته اضطرار و کاهش آلودگی هوا از راه رسیده است؛ چرا که مسوولین تقریبا هر دو روز یکبار و گاهی هر روز تشکیل جلسه می دهند تا برای یکی از این سه اقدام تعطیلی ، زوج و فرد کردن محدوده طرح خودروها و تغییر ساعات کار ادارات  تصمیم گیری کنند و نتیجه اینکه با بهبود شرایط جوی هر  یک از مسوولین مربوطه به دنبال کار خود می روند و دیگر هیچ خبری از اقدامات پیش زمینه ای در میان دستگاه ها  برای کنترل این پدیده عصر مدرنتیه دیده نمی شود.

البته در این میان هر از چند گاهی به دلیل پیگیری رسانه ها و یا کارشناسان دلسوز، سازمان محیط زیست به عنوان اصلی ترین متولی آلودگی ها وارد میدان می شود و از اصلاح قانون ، کم و یا زیاد کردن تبصره هایی روی کاغذ حرف می زنند .تبصره های که تنها با رنگ سیاه جوهر روی کاغذ آورده می شوند و بیشتر آنها در پوشه ها بایگانی برای روز مبادا نگهداری می شوند.

طرح جامع کاهش آلودگی هوا مصوب سال 78 یکی از همین موارد بود که آنقدر در تشکیلات عریض و طویل سازمان محیط زیست خاک خورد تا تاریخ مصرف آن تمام شد و دوباره مسئولان به فکر تصویب طرح دیگری با چند خط  کم و زیاد آن افتادند؛ اما بار دیگر این طرح در اردیبهشت 90 بازنگری و تصویب شد و حال با گذشت 6 ماه از سال هنوز از آن هیچ خبری نیست.

گفتنی است دراردیبهشت 90  محمودی ،معاون استاندار خبر از تصویب طرح داد و طی چند روز گذشته نیز یک عضو شورای شهر از مسکوت ماندن این طرح در کمیته های بررسی استانداری سخن گفت و با این تفاصیل معلوم نیست طرح تصویب شده هیات دولت  به چه دلیل  هنوز در دست بررسی ،آن هم در استانداری تهران است! شاید کارشناسان استانداری در انتظارند تا دوباره آذر 90 هم با کلی از ذرات معلق در هوا از راه برسد تا دوباره دست به کار شوند و با جلسات شبانه روزی روحیه خستگی ناپذیر خود را به اثبات برسانند.

اما خطاب به آقایان باید گفت که این اتفاق همیشه در استمرار است که اگر به گزارشات هواشناسی طی ماه های اخیر توجه می کردند همین موضوع برایشان به اثبات می رسید چرا که حتی روزهای تابستانی تهران نیز در سال 90 پاک و سالم نبود  این در حالی است که به گفته  دكتر يوسف رشيدي ، مدير عامل شركت كنترل كيفيت هوا اگر ميزان آلودگي هوا با استانداردهاي جديد محاسبه شود، اكثر روزهاي سال جاري  در رده ناسالم و بسيار ناسالم قرار می گیرند.

اکنون نیز قرار است با بازگشایی مدارس طبق یک روال طبیعی این آلودگی تشدید شود و 10 تن دیگر نیز به آن افزوده  شود؛ پس لازم است مسئولان دست بجنبانندو تا دیر نشده کاری کنند.

البته اکنون که تنور اختلاس میلیاردی بسیار داغ است و همه محافل و حتی رسانه ها به صورت مصرانه آن را پیگیری می کنند می توان ابراز امیدواری کرد که شاید روزی هم فرا رسد تا قوه قضاییه نسبت به عاملانی که با پشت گوش انداختن قوانین سلامت مردم را بیش از پیش به خطر انداختند واکنش نشان دهد چرا که ضرر مادی اختلاس های میلیاردی ممکن است جبران شود اما آلودگی های زیست محیطی و در راس آن ملزومات تنفس انسان هرگز قابل جبران نخواهد بود و چه بسا گریبانگیر آیندگان نیز بشود و آنگاه هیچ کس نمی تواند نفس های به شماره افتاده عزیزی را که به ذرات معلق در هوا آلوده شده باز پس گیرد.پس اقایان لطفا اگر فرصت کردید در زیر سایه اختلاس آلودگی هوا را هم در یابید.

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 15:27 ] [ خادمی ]


پشت سر را نگاه کنید ، حالا چشم هایتان را ببندید و به آوای تلاطم در رودخانه ای گوش بسپارید که خشک نشده و پر آب است ،آخر نمی شود تصور کرد که بلندترین رودخانه کشور تیغ بر گلو داشته باشد و از کسی کاری بر نیاید.اصلا فکر نکنید که آب شیرین کارون شور شده و یا تبدیل به فاضلاب شهری شده است، باور نکنید هر که می گوید دروغ می گوید!

اگر باور ندارید عکس های سال های گذشته کارون را مقابل صورتتان بگذارید و به تصاویر تازه این رودخانه اصلا توجه نکنید و اگر روزی خواستید به خوزستان بروید حتما راهتان را کج کنید تا مبادا از کنار کارون رد شوید و بی رمقی و خمودگی را در سرچشمه حیات جنوب  شاهد باشیم . با این کار می توانید سرمایه اندکی را برای آیندگان نگاه دارید تا اگر روزی در کتاب های تاریخ آوردند که کارونی بود و به خشکی رسید چشم در چشم فرزند خود اعتراف کنید که چیزی ندیده اید؛اعتراف کنید که از روزهای زرد و خزان دیده کارون چیزی ندیده اید که نتوانستید کاری بکنید وگر نه انسان است و محیط زیست.این انسان همیشه وابسته به محیط زیست است و اگر نتواند از آن نگهداری کند به بی مبالاتی و عدم مسئولیت پذیری متهم می شود.

اگر می خواهید متهم نشوید ،چشم هایتان را به روی کارون ببندید و با یک نفس عمیق بگویید ما چیزی ندیده ایم.بگذارید کودکتان به چشم یک انسان حامی به شما خیره شود و یا حتی دروغ گو اما هرگز طعم نگاه بد آیندگان را به جان نخرید.

پس یک نقطه از سر خط دوباره می خوانیم ؛آبگیری شتابزده سد گتوند در خوزستان و تخلیه تراشه های نمک و نمک و نمک ...و نمک در آب حل که می شود آب شور می شود و دیگر قابلیت بهره برداری ندارد و چه خبری از این بدتر که معدن نمکی در میان قسمت غربی و شرقی رودخانه کارون است که در صورت غرق شدن ، کار را از این که هست خراب تر می کند.کارون خشک نشده ،شور هم نشده هر که می گوید دروغ می گوید!

حدود دویست میلیون متر مکعب فاضلاب شهری و صنعتی؟نه ،باور نکنید که در کارون پر نشاط روزهای سخت جنگ؛ حالا فاضلاب ها سرآزیر می شود و در عوض آبش به بالادست و پایین دست و دور دست می رود، نه! این حق نیست هر که می گوید راست نمی گوید!

اندوه به خود راه ندهید، کارون سرسبز و پر آب است آنقدر که به آسمان بالای سرش قطره قرض می دهد.اصلا تصور یک نمکزار و یک قایق بر گل نشسته را نداشته باشید نه !آنجا در کارون آب تا بالای پل آهنی منحنی شکل بالا رفته است و  ما قادر به گذر از روی پل نیستیم. باور کنید !کارون خشک نشده است!!

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 13:39 ] [ خادمی ]


همیشه کوچک که باشی زیر پا له می شوی . بزرگ که می شوی آنقدر با اطرافیانت فاصله داری که آنها را نمی بینی .این را گفتم که به دنبال آن بگویم انسان های بزرگ روح های بزرگ دارند و انسان های کوچک تنها به بزرگی قدر و قیمت جسم مادی خود در نظر دیگران اهمیت می دهند .

 چه بسیارند انسان هایی که کوچکند و اعتقادات و ارزش های انسانی خود را به آسانی تنها با گوشه چشمی می فروشند اما در مقابل انسان هایی که به هيچ قيمتي چوب حراج به شرافت و انسانیت خود  نمی زنند و حتي به پاي اعتقاد خود تا پای چوبه های دار و جوخه های اعدام می روند کم هستند و شاید اصلا وجود خارجی ندارند.

دنیای امروز هر که را در جایی نشانده است . بی قدر تر که باشی همه چیز برای بی نیازی ات مهیا است؛ کافی است برای مردمان امروزی لب به فروش شرافتت تر کنی .

دنیای امروزی پر از نام و ذکر خداست ،اما ...

دنیای امروزی دنیای نون و آب و رنگ و صدا است، مشت گره خورده ات هیچ دردی را دوا نمی کند؛ تنها صداهای بلند و تظاهرگونه شنیده می شوند.

همیشه کوچک که باشی زیر پا له می شوی. بی قدر تر که باشی همه چیز برای بی نیازی ات مهیا است و بی رنگ تر که باشی روزگار با تو دو رنگ است؛اما ....تمام اینها را گفتم که در آخر جمله هایم بنویسم ؛ با تمام اینها تنها تو صادق باش.

[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 13:57 ] [ خادمی ]

به دنبال شکل گرفتن رسم جدیدی در بین نمایندگان مجلس محترمه به عنوان "قندان پرت کنون" تمامی اجناسی که می شود آنها را در دست گرفت و به طرف مقابل پرتاب کرد طی بیست و چند ساعت گران و حتي چندین درصد گران تر از چند روز گذشته در چند بازار چیز، میز فروشی عرضه شد.

شبکه فضول پرس به نقل از یکی از سران احزاب "فرض محال" از خواب هایش گزارش می دهد:

سال 88 بود که فتنه به اوج خود رسیده بود. ما در این گیر و دار تازه کاسه چه کنم خریده بودیم که به ناگاه شنیدیم که برخی از نمایندگان مجلس خدای نکرده تمایلاتی دارند که من اسمش را نمی برم .

زبانمان لال ما فرض را بر این می گیریم که آقایان نماینده یک کم کمتر عمل کرده اند. حالا تصور کنید در آن صحن علنی مجلس به چه بزرگی نمایندگان موافق و مخالف سمت راست و چپ مجلس ایستاده اند و هر کدام هر چه در دست و بالش پیدا می شود را به سمت مقابل گرفته است و می گوید:اگه حرف بزنی می ندازم ،بندازم ،بندازم......

در همین حال و احوال رئیس مجلس که او هم خودکار و دفتر خود را برای پرتاب به دو طرف نشانه می گرفت از پشت میکرفون می گوید:"آقایان عنایت بفرمایید ...اگر آقایون ساکت نشند، مجبور می شم چند قندان از هیات رئیسه قرض بگیرم ها..."

بعد از ساعتی نمایندگانی که افکار آنچنانی داشتند به خوشحالی به نمایندگان اینطرفی پیوستند و با یکدیگر آشتی کردند ،آنها تصمیم گرفتند تا از این به بعد این رسم قندان پرت کنی را ادامه دهند.

بعد از این اتفاق بازار چیز میزفروشان از جمله قندان فروشان بسیار داغ شد و تورم چندین و چند درصدی هم به جان این بازارها افتاد به طوری که دولت با یک اقدام ضربتی از طریق بانک مرکزی کلی قندان به بازار ریخت تا بلکه نرخ تورم بادکنکی نشود.

البته آن روز نمایندگان زن و مرد به طور مختلط در طرف موافق و مخالف ایستاده بودند و به یکدیگر چیز ،میز از جمله قندان پرتاب می کردند.فردای آن روز وقتی خبر در رسانه ها درج شد ماموران نیروی انتظامی اعلام کرده اند که هر گز فکر نمی کردند که مجلس قندان پرت کنی در صحن علنی به طور مختلط برگزار شود و به همین دلیل برای پیگیری های انتظامی به مجلس مراجعه کردند .

 ناگفته نماند برخی شنیده ها از این ماجرا حاکی از آن بود که احتمال می رود که برخی از نمایندگان براساس یک قرار فیس بوکی مجلس "قند پرتاب کنون"برپا کرده اند؛ به طوری که تحقیقات مقامات انتظامی همچنان در این باره ادامه دارد .

اصل خبر:یکی از نمایندگان مجلس طی چند روز گذشته در گفت‌وگو با یکی از هفته نامه ها گفته بود که "اتفاقا در این فضای سنگین فتنه، اگر مجلس این‌گونه عمل نمی‌کرد و اگر این مدیریت اعمال نمی‌شد؛ یک عده طرفدار فتنه و نیمی دیگر مخالف آن، در آن صورت در مجلس هر روز یکی می‌خواست قندان به سمت دیگری پرت کند و یکی هم استفعا بدهد"


[ چهارشنبه دوم شهریور 1390 ] [ 15:48 ] [ خادمی ]

این روزها خاتون یکی از معروفترین شخصیت های محافل سیاسی کشور شده؛ به طوریکه هیچ سایت و خبرگزاری‌ای نیست که حداقل روزی یک یا دو خبر در مورد این عنصر تازه کشف شده مننتشر نکند.

بر همین اساس شبکه کلانتر محله به نقل از نیروهای پلیس اعلام کرد:زنی که خود را خاتون معرفی کرده بود روز گذشته در یکی از خیابان‌های تهران در حالی که چادر خود را به دندان گرفته بود داشت امنیت ملی را بدجوری به خطر می انداخت و دستگیر شد.

او که معلوم نیست چند سال سن دارد ادعا می کند که هیچ اقدامی علیه امنیت ملی نکرده است ؛ گرچه کفش های پاشنه بلند به پا می کرده اما همواره در راستای امنیت ملی روی خط کشی ها راه می رفته است.

 اما نیروهای پلیس در تحقیقات خود از اهالی محله کشف کردند که تا چندی پیش بینی پسر خاله این زن کمی انحراف داشته اما طی 2 سال گذشته با پولی که معلوم نبوده از کجا آورده در صدد برطرف کردن انحراف بینی خود بر آمده است؛ اما این در حالی بوده که به گفته همان اهالی محله نه تنها این انحراف درست نشده بلکه به آن انحراف های آنچنانی نیز تبدیل شده است.

 در همین حال این زن به ظاهر مجهول الهویه منتسب به خاتون از زمانی که توسط نیروی انتظامی دستگیر شده نقل تمامی مجالس اعم از سیاسی ،اقتصادی ،فرهنگی ،اجتماعی،عروسی وعزا شده است. برخی شنیده ها در این باره حاکی از آن است که این زن با آن صورت گرد و ابروهای پیوندی اش سعی داشته چهره خود را مشهور کند تا بعد ها برای بازی در فیلم های سینمایی داغ رزومه کاری داشته باشد.


[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 ] [ 13:31 ] [ خادمی ]

 

احمدینژاد به تازگی در ضیافت افطار با کارمندان ریاست جمهوری گفته است که: اینکه در طول 6 سال گذشته سی میلیون نفر برای رفع مشکلات خود به این مجموعه مراجعه کردند، نشان‌دهنده حجم  بالای فعالیت‌های انجام شده در این مجموعه است. بااین تفسیر جدید آقای رییس جمهور چند نکته قابل ذکر است:

- احتمالا از این به بعد هر چه بیمار بیشتری به بیمارستان ها مراجعه کند میزان سلامتی مردم بیشتر است .

-افزایش میزان تصادفات جاده ای و به دنبال آن مرگ افراد نشان دهنده امنیت جاده ها و خودروها است.

- هر چقدر میزان ذرات معلق در هوا بیشتر باشد احتمالا هوا پاکتر است.

-افزایش فقر و بیکاری نشان دهنده سیاست های مثبت اقتصادی است.

- افزایش جرم و جنایت نیز لابد نشان دهنده افزایش امنیت مردم است .


 
[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 22:36 ] [ خادمی ]
قلم ، یک دسته کاغذ و یک ضبط صوت .....اینها تمام دارایی اوست؛ بی آنکه از خود نشانی به جای بگذارد ،روزها در گرما و سرماي هوا  کوچه ها ،خیابان ها پله ها را دو تا یکی می کند تا حقیقت را  تحریر کند و عادت کرده است که در طول این راه بی احترامی های زیادی را به  جان حقیقت خریداری کند، چرا که از ابتدای پای نهادن در این راه پر از خار در ذهنش  نقش كرده که خبرنگاری پر است از تحقیر و توهین و تبعیض.

خبرنگاری سکه ای است که دو رو دارد. این شغل در عین اینکه پر از هیجان، اشتیاق و در يك كلمه دنيايي دست نیافتنی است ،اما همیشه خطر و استرس را به همراه خود دارد.او حس می کند ،می بیند ،می شنود اما نمی تواند بگذرد .زندگی اش را صرف حقیقت می کند و گاه به پای آن حقیقت جان می دهد.همچون کرمی رخنه کرده در دل تاریخ  ، همیشه بايد آنقدر چشم و هوش و گوش و حواس داشته باشد  تا حرفی و یا اتفاقی از زیر دستش در نرود.

پس می پرسد ، می جنگد و گاه بی مهری های زیادی را تحمل می کند و گاهی دچار آفت می شود.آفت زمین حاصلخیز را خشک می کند .آفت مزرعه را به لم یزرعی داغ تبدیل می کند و این نوشتار حکایت دردها و آفت های یک شغل است.شغلی که بمانند پیام آوری همه پیامبران مقدس است، اما شان و منزلت آن هنوز برای هیچ کس شناخته شده نیست و گاهی نیز بازیچه دست صاحبان قدرت می شود.

درد زیاد است ؛ دردهایی که هر از چند گاهی سر باز می کند و چاره ای  هم ندارد جز دندان بر سر جگر گذاشتن و دم نزدن...

کودک که بودم همیشه جذابیت ها و ابهت این شغل برایم یک معمای سربسته بود؛ بزرگتر که شدم فهمیدم این صورت سرخ نشان از سیلی هايي دارد که آن را سرخ نگه داشته است. وقتی پایم را روی خط های لرزان این شغل گذاشتم، فهمیدم اعتقاد را که فروختنی نیست می شود با حرکت دستی فروخت...اما نباید فروخت.

وقتی در فرآیند فارغ التحصیل شدن از رشته روزنامه نگاری سوگند نامه را با اشک و بغض فریاد زدم نمی دانستم که چه آسان می شود روی آن پا گذاشت و آن را فراموش کرد؛من قسم خورده بودم که جز به حقیقت زبان باز نکنم؛  پس زبان باز نکردم...

حقیقت این است که زندگي يك خبرنگار و یا روزنامه نگار در آميخته با ناملايمات و سختي هاي فراواني است؛ او پر است از گریه ها و بغض هایی که حق ندارد آن را خالی کند و حتی در سخت ترین شرایط گفته اند که احساس بی احساس. و با تمام اینها برای او سخت است که در باور مردم جای نداشته باشد و این یعنی مرگ یک حرفه ...

و چه سود که نگاه و پرداخت این پرچم دار دموکراسی پسند به مسايل و رويدادهاي جامعه در ذهن مردم نگاهي بي معنا تعريف شده است و این تجربه ای بود که  با چشم های خودم آن را دیدم.خبرنگاری که برای مردم می نوشت اما وقتی در پی راستی ها بود با نگاه بی تفاوت آنها مواجه می شد.

حالا هم که دیگر شوق روزنامه خوانی رو به كاستي است ، این صنف گاهی فقط خود را به جوابیه های ارسالی از سوی نهادهای دولتی دلخوش می کند.

یادم می آید محمد زاده ، معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در  ابتدای گرفتن پست معاونت مطبوعاتی در گفت‌وگو با یکی از رسانه ها از حرفه ای نبودن خبرنگاران و روزنامه نگاران و نداشتن اوریانافالاچی ها  در کشور گلایه کرد .

بارها در نشست ها خواستم سر صحبت را با او باز کنم و به او بگویم آقای محمد زاده! اگر شغل مقدس روزنامه نگاری دستخوش آسیب شده اولین دلیلش مشکلات اقتصادی است، اما نشد.خواستم بگویم آزادی ....اما نتوانستم بگویم چون با تمام آزادی ها آزادی کم است.

اما در این یک روز كه روز خبرنگار نامگذاری شده است، می گویم؛می گویم که این دلیل گاهی به تمام دلایل دنیا می چربد. وضعیت اقتصادي روزنامه ها بد است و این  مساله روزنامه نگار را وابسته به عواملی می کند که هیچ خوب نیست که باشد.

می دانید با پای پیاده کوچه پس کوچه های ناصر خسرو را گز کردن یعنی چه ؟ آیا تا بحال شده برای حضور در یک مناسبت خبری جیبتان خالی شود و عزای بازگشت از این سر شهر تا آن سر شهر را بگیرید؛ آنهم با این کرایه های گزاف؟

می دانید و خوب می دانید که تنها عشق ،سری را که برای دست و پنجه نرم كردن با بچه های کوچک افغان در کوچه پس کوچه های پامنار درد می کند را می تواند بی درد کند؛ اما هیچ فکر کرده اید که انواع و اقسام مشکلات این عشق را دستخوش تغییر كرده و گاه آن را  در نطفه می کشد .

لابد می گویید؛ عشقی که باد مشکلات آن را ببرد بهتر است برده شود!! انگار همین اتفاق افتاده است که وضع ما اینگونه است که همه چیز جای خود را به چیزهای دیگری داده است.

معاون مطبوعاتی عزیز ما آزادی زیاد داریم، اما متاسفانه این آزادی در مطبوعات خط قرمزی به خود گرفته که خلاقیت های این شغل را از میان بر می دارد و انگیزه ها را لاغر می کند.

آقای محمدزاده! در مصاحبه آزاد بسته شده و افراد خبرساز در حصار مسوولان روابط عمومی مانده اند و این ما را لاغر می کند ،البته نه اینکه دویدن سخت باشد  و ما دوست نداشته باشیم ،اما پای پیاده زخم های بی التیام می سازد و کار را سخت می کند.

می بینید آخرین ضربه هم حذف رشته روزنامه نگاری و خبرنگاری از دانشگاه ها بود؛ حرفه ای که باید برای مقابله با بحران ها با معیارهای جهانی همسو باشد، اما هم اکنون به نام بازنگری حذف شده است و این ما را لاغر کرده است.

آری؛ ما لاغر شده ایم و این جبر روزگار است که ما را فرتوت بار آورده است. آیا شما هم شنیدید که طی یکی دوسال اخیر بسیاری از تحریریه ها خالی از خبرنگاران قدیمی و با تجربه تر شد؛ آیا می دانید تعدیل نیرو این صنف را روز به روز لاغرتر کرده است ؟

می دانم که خود به همه اینها آگاهید و درست به همین دلیل است که در این جایگاه قرار گرفته اید؛ پس لطفا به داد این صنف لاغر برسید.

شغل خبرنگاری برای تمام کسانی که با آن آشنا نیستند پر از هیجان و اشتیاق و گاهی دست نیافتنی است .کودک که بودم هیچگاه تصوری از این شغل نداشتم  و در مورد آن اينقدر نمی دانستم؛ اما بزرگتر که شدم فهمیدم ....

 

[ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 0:0 ] [ خادمی ]

حتی نمی دانست چند سال دارد ،با دست های لرزانش آنچه در توان داشت را به کار می برد تا نخ را با میله فلزی در لابه لای تارها بپیچاند و طرح روی نقشه را روی آن پیاده کند.

وقتی همان ابتدا می خواست نامش را با لکنت ادا کند، درد شدیدی در قفسه سینه اش احساس کردم با خنده به شانه اش زدم و گفتم مریم اینجا رو دوست داری؟گفت "نه" اما در ادامه دانه اشکی از روی گونه مرواریدی اش سر خورد و بر گوشه روسری آبی اش چکید و خشکید؛ سرش را بالا آورد و از میان هق هق بریده بریده اش شنیدم که گفت؛"ای...ای ..ینجا خ...وبه اما م..ریم بده."

مریم انگار یک برگ گل یاس بود.آنقدر معصومانه با گوشه چشمانش به من نگاه می کرد که من با هر گوشه چشمی از او حس می کردم که چقدرعقب هستم و او با این حس و حالش چقدر ایستادگی دارد که هنوز نفس می کشد.او میهمان چندین و چند ساله آسایشگاه کهریزک بود خانه ای که سالهاست بجز سالمندان از معلولان و بیماران مبتلا به ام اس نگهداری می کند.

خانه ای که به همت دکتر حکیم زاده در سال 1350 برای انسان های بی پناه پایه گذاری شد و حال نیز خواهران و مادران مهربانی دارد که دستی بر گونه های خیس مریم بکشند اما با این حال او خوشحال نیست. مریم دختری است که با تمام زیبایی های درونش پشت آن دار قالی کوچک در کارگاه نشسته و با هر حرکت دستش فریاد می زند که حتی وقتی که خوشحال نیست این زندگی را دوست دارد .

او حرف زیادی نزد اما حداقل یاد آور این شد که برای نقد کردن اول باید از خود شروع کرد و من هر چه سعی کردم چیزی بگویم که تا شاید لحظه ای گل لبخند روی لبانش نقش ببندد نتوانستم ،شاید آنقدر که مریم خالص بود من نبودم ؛ سرش را به زیر انداخته بود و مرا برای وداع همراهی می کرد.

اتاق پر از سالمندان و معلولان بود و من ناتوان از درک لحظه لحظه های سرد و طولانی آنها در اتاق های تو در توی این باغ بزرگ گیج و دستپاچه رهسپار شدم.

در هر حال شاید هیچ کس نتواند احساس او را درک کند اما شاید بتواند با دیداری چند ساعته دل او را به دست آورد،شاد کند و او را بخنداند. البته بهتر است این دیدارها تنها در اعیاد و مناسبات مذهبی نباشد چون چشمان مددجویان این آسایشگاه در روزهای عادی منتظر حضور آدم هایی از بیرون اینجاست تا به شوق دیدن آنها شانه ای به موهایشان بکشند و خوشحال شوند.



[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 20:55 ] [ خادمی ]

باز هم یک اقدام ضربتی دیگر .......

اصلا ما ایرانی‌ها به همین ضربتی بودن معروف شده ایم و این یکی از جدیدترین دستاوردهای تازه یک جامعه ضربت مدار است.

 به عنوان مثال یک روز صبح از خواب بیدار می شوی می بینی که در يك جزیره دور افتاده هستی ...وقتی اخبار را گوش می کنی متوجه می شوی که به علت برنامه ریزی های دولت در خصوص انتقال پایتخت یکشبه آن را با جرثقیل، البته به طور کاملا ضربت..ای انتقال داده اند.

"ضربتیو پرس" گزارش می دهد؛11 سال گذشته است . آزبست ماده ای خطرناک است که در طول این 11 سال از چرخه صنعتی کشور حذف نشده اما به یکباره سازمان محيط زيست با یک تصمیم (احتمالا یک فوریتی) از ورود آن به کشور جلوگیری کرده. این در حالی است که کارشناسان اقتصادی یکی از مضرات ممنوعیت یکباره آن را بیکار شدن 5 هزار کارگر مشغول در خط تولید کارخانجات دانسته اند. (طبق مصوبه شورايعالي حفاظت محيط زيست در مرداد 79 مصرف آزبست در ايران از اول مرداد 1386 ممنوع اعلام شد و قرار شد ظرف 4 سال از چرخه خارج شود) عضو كميسيون اقتصادي مجلس در اینباره می گوید: ممنوعيت و توقف يكباره ورود ماده اوليه آزبست به كشور از سوي سازمان محيط زيست و بيكاري مستقيم و غيرمستقيم 5 هزار كارگر، مغاير با سياست اشتغال‌زايي دولت است.

این هم یکی دیگر از همان اقدامات ضربتی آقایان است که یکشبه از پهنای آپارتمان سازی ها خود را نشان می دهد.

داشته باشید که دوستان گرامی 11 سال برنامه ریزی کرده اند که چطور آزبست راممنوع کنند و حالا پس از تذکرات مکرر کارشناسان محیط زیست به این نتیجه رسیده اند که "یی هو"! از ورود این ماده جلوگیری کنند؛ همین است که می گویند سواره از پیاده خبر ندارد.

دوربین بیچاره:آقای مسوول! در اصل ماجرا که حذف ماده سرطان زای آزبست است هیچ شکی نیست؛ اما چرا "یی هو"....؟

داستان آزاد: آقای "مسعول" باشی کارشناسیان 11 سال پیش به یک غار رفت، دیگر از او خبری نشد اما دیروز ،پریروز "یی هویی" از خواب پرید و برای خریدن نان به نانوایی رفت! البته ادامه داستان را خودتان حدس بزنید (تغییرات شدید ،دستبند و کلانتری و سپس آزادی)او پس از آزادی در هنگام ورق زدن صفحات روزنامه ها متوجه شد که تعدادی کارشناس عدم اجرای قانون مصوب سال 79 را مورد انتقاد قرار داده اند؛ پس با یک نامه ضربتی دست به کار شد و ....

سرگیجه خان:با این اوصاف من که سرگیجه گرفتم . الان نون شب واجب تر است یا نفس کشیدن ؟!..برنامه ریزی کیلویی چند ..؟ هر چی آقایون تصمیم بگیرن....


[ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 ] [ 23:22 ] [ خادمی ]

رییس جمهور به تازگی قول داده است که به هر خانواده ایرانی 1000 متر زمین برای ساختن خانه ویلایی بدهد. بعد از شنیدن این خبر مفسران زیادی به تحلیل وتفسیر و بررسی و انتقادات سازنده از این موضوع پرداختند.

در همین راستا دایی جان تعطیله که در یک روز تعطیل داشت از زور گرما خودش را در استخر خفه می کرد با یک حرکت آکروباتیک (که فقط مختص دایی جان ها است )به روی آب آمد و به خاله قزی گفت:باید زودتر بریم و ثبت نام کنیم ؛1000 متر در زعفرانیه لطفا!

خاله قزی هم که داشت با حسرت به شنای دایی جان نگاه می کرد گفت"اگر اینطور باشد من شمیران را ترجیح می دهم."اشوه ای آمد و ادامه داد:هر چه باشد هوای آن جا هم خوب است و جایش هم با صفاست.

در این حال اخبار شبکه "کلانتر محله " که مدام انتقادی بود و بدجور هم از این و اون انتقاد می کرد، اعلام کرد که کارشناسان منتقد و منتقدان کارشناس اظهار کرده اند که از این نوع زمین های هزار متری تنها در کویر لوت پیدا می شود .برخی از آنها به شکل کنایه واری هم گفته اند که آدرس بدهید کجا از این زمین ها دارد تا زحمت کشفش را ما بکشیم.

شازده بهادر خان با شنیدن این مطالب بادی در گلویش انداخت و گفت:بعد از عمری یکی خواست محض رضای خدا کار ثواب کند ، ببنید چطور دارند زیر آبش را می زنند؛اینها یک مشت سیاه نمای وطن فروشند که می خواهند بهره های سیاسی خود را به این ور و آن ور ببرند......چه پدر سوخته بازی ها؟!!!!!

من من که شاکی شده بود گفت:ای بابا ....بزارید بوی نفتی که توی سفره ما پیچیده بره بعد زمین بدید..آخه ما این همه نعمت رو می خواهیم چیکار ...

من خیالباف همانطور که چشمهایش را بسته بود و دستانش را در هوا چرخ می داد، گفت: راستش ....من تا الان هر چی نفت سر سفرمون اومد، تو بشکه نگه داشتم .حالا اگه این 1000 متر زمین رو هم به من بدن بشکه های نفتم رو اونجا روی هم می چینم ...


[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ 22:5 ] [ خادمی ]

 تجربه اکثر مقامات و مسوولان به کرات نشان داده است که آمریکا و اسراییل و خلاصه استکبار جهانی همیشه پایشان را در کشف نه! کفش ما می‌کنند و هی ما را انگولک می کنند .....!البته اینبار هم به دنبال سریال سازی و زنجیره بندی با درست کردن فیلمی برای تنبیه بدنی دانش آموزان ما جسارت ورزیده اند و خاطر وزیر آموزش و پرورش ما را مکدر فرموده اند و صد البته وزیر هم جواب آنها را داده(ها... شیه ؟ نیرنگ وزنی...)

توهم بیدار: اعلی وزیر به سلامت باشند آخر چه کسی به انگشت شصت پای خود اجازه داده از کفش خود فراتر برود و گلیم ما را خاکی کند،اهه ....مگر الکی است؟ چه لنگ درازی ها..........حالا برای صنوف مختلف ما حرف در می آورند (عجب خاله زنک هایی هستند این مستکبرین)؟!!!!!

وجدان او: پدر سوخته ها.... حالا کارشان به جایی رسیده که پس از ماجرای فت.......نه 8 و 8، جنگولک بازی های بیمارستانی ،دست آموز کردن مانکن های فشن "تی وی" در برخی اماکن، زورشان به فرهنگیان رسیده و می خواهند زیر آب زنی کنند.

وجدان تو: من گفته باشم ما اگر چه از گرسنگی بمیریم این گول ها را نمی خوریم ،در ضمن یک وزیر داریم که مثل کوه از حقوق از دست رفته ما دفاع می کند و به علت پخش شدن یک فیلم از کل جامعه معلمان و فرهنگیان "و چه عرض کنم ما؟"عذر خواهی می کند .

وجدان تلخ: آقای وزیر اجازه هست؛...با اجازه از این صحت و یا عدم صحت این خبر می گذرم .هیچ یادتان هست تا به حال چندین بار اخبار مربوط به نقص عضو شدن و یا مرگ یک دانش آموز براثر تنبیه بدنی معلم در رسانه های خودمان منتشر شده است(البته حتما سیاه نمایی بوده) اما وزیر عزیز! آیا یکبار شد که فکر کنید باید از مردم و اولیای دانش آموزان عذر بخواهید....

آقا این وجدان تلخ را ببخشید! شان و مقام معلم همیشه جای خود باقی می ماند به هر حال مقیاس هر انسانی جز شنیده ها و گفته های دیگران وقایع اطراف زندگی خود اوست و معلمی که انسان است هیچگاه به غیر انسان بودن متهم نمی شود.اما تنبیه بدنی فرزند برای والدین از سوی معلم بسیار شکنجه آور تر از یک فیلم است که به قول شما دستاورد مستکبرین است .

آقای وزیرچگونه است که فیلم (به قول شما)ساختگی عذر خواهی می طلبد اما چشمان همیشه منتظر مادری در پشت درهای خانه در ساعتی که زنگ ها به صدا در می آید عذرخواهی نمی طلبد؟!!!

بیدار کنان:آقا بیدار شوید ؛زنگ ها را بزنید اما نه برای ما، برای خودتان زنگ بزنید ما هم برای شما زنگ می زنیم ....


[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ 22:6 ] [ خادمی ]


به دنبال انتقاد فرمانده سپاه از مجسمه آریو برزن در ورودی شهر یاسوج، دادستان این شهر به شهرداری دستور داد مجسمه آریوبرزن را از میدان پایین بیاورند.او گفت: در حالی که رفتگرهای شهرداری به درب خانه های مردم مراجعه کرده و تقاضای کمک مالی می کنند و پارک های ما نیاز به توسعه دارد و فضای سبز ما مشکل دارد، اگر به جای این مجسمه های چند میلیونی و جشن های میلیونی به اینها پرداخته شود، بهتر است.


نه نه پیله: ایول! خوشم اومد، واقعا چه خوب شد که مجسمه آقای «آریو برزن» خان رو از میدون ور داشتن ،وگرنه دیر یا زود سرنوشت این مجسمه هم به سرنوشت مجسمه های تهرانی بیچاره دچار می شد که در روز روشن دزیده شدند و دیگر هیچ خبری از آنها نشد. اما در این مورد خیالمان راحت است که مجسمه در جای امنی نگهداری می شود.


تعدادی از دزدان محترم :ما رو بگو که داشتیم نقشه می کشیدیم...


دایی جان تعطیله: آفرین ! آفرین !به این میگن دادستانی که با انتقاد شدید فرمانده سپاه سریعا به داد مردم بیچاره رسید و این مجسمه چند میلیونی را از جلوی چشم مردم بیچاره برداشت.


جمعی از مردم رنج کشیده یاسوجی:ما مردم یاسوج همینجا و با تمام وجود از تمامی بخش های زحمت کش تشکر می‌کنیم که ما را با اقدام ضربتی خود از دست این مجسمه نجات دادند.


دادستان یاسوج در ادامه در خصوص مبنای حقوقی این دستور گفته بود که»هرکجا حقوق جامعه مورد تعرض قرار بگیرد دادستان می تواند تذکر دهد و اقدام کند.»


خاله قزی :من بارها می خواستم اعتراف کنم که این آقای روی اسب آن هم وسط میدان با در دست داشتن یک شمشیر چندین بار مرا مورد تعرض قرار داده بود و من هر روز با ترس و لرز از کنار این آقا رد می شدم،حالا بعد از اینکه این آقا از میدان رفته احساس امنیت بیشتری می کنم .آخیش...من تشکر می کنم.


آریوبرزن:من اصلا مظهر شجاعت و دلیری نبودم . می دانم که مقصر گرفتاری و مشکلات مالی مردم من هستم. ببخشید که شما فضای سبز ندارید من فقط در مقابل سپاه اسکندر جنگیده بودم،ببخشید که مزاحم شدم!



[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 22:29 ] [ خادمی ]


مردم تهران امروز ناباورانه با افزایش تقریبا 100 درصدی کرایه‌های حمل و نقل عمومی اعم از اتوبوس های BRT و شرکت‌های خصوصی و همچنین تاکسی ها روبرو شدند، اما باز هم سربه زیر گرفتند و هیچ به روی خود نیاوردند و فقط مابه التفاوت شگفت انگیز کرایه یک روز را پرداخت کردند.

اما این قصه خیلی وقت است که شروع شده  و اصل آن به زمانی بر می گردد که رییس جمهور قانون هدفمند کردن یارانه ها را ابلاغ کرد یعنی آذر1389 ؛همه می گفتند این طرح یک سیاست کلی است و قدرت خرید مردم را افزایش می دهد ؛شاید درست می گفتند.

در هر حال از آن به بعد دیگر هیچ مخالفی برای این طرح وجود نداشت. همه ماه به ماه منتظر ماندند تا یارانه 45 هزار تومانی در ازای این همه افزایش قیمت (آب ،برق گاز ،نان و ...)ساعت 12 شب به حساب‌هایشان بیاید و صبح اولین روز ماه در صف طولانی عابر بانک بایستند....

باز هم در صف های طولانی هیچ کس چیزی نگفت، چرا که هر کسی آنقدر برای خود بدهی بالا آورده بود که وقت سر خاراندن نداشت.

 در همان ابتدای هدفمندی یارانه ها دولت و شهرداری 15 درصد کرایه ها را افزایش دادند ،آن زمان هیچ حرفی نبود ؛ چرا که همه می دانستند که هزینه های راننده تاکسی ها و اتوبوس های خصوصی نیز افزایش یافته و باید دخل و خرجشان را یکی می کردند .

دو ماه گذشت سال نو آمد و همراه با خود دوباره تورم هر ساله را آورد .از اول اردیبهشت طبق تصمیمات سازمان نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران 15 درصد دیگر کرایه تاکسی ها گران شد.

 یادم هست آن روز هم مردم هیچ نگفتند و افزایش را گذاشتند به حساب تورم هرساله، اما دوباره قیمت های جدیدی به بازار آمد که شامل حال اتوبوس های تحت نظارت شهرداری نیز می شد.

اما من امروز مردمی را دیدم که شوکه بودند ؛"آخه چرا دو برابر؟" و راننده اتوبوس BRT با خنده فیشی را نشان می داد و می گفت:" از امروز کرایه ها 200 تومان است."

البته این تنها خط راه آهن –تجریش بود ، گویا در خط های دیگر مبلغ های دیگری اعمال شده ؛ به عنوان مثال مسیر صادقیه تا مطهری که کرایه آن 175 تومان بود امروز 125 تومان افزایش قیمت داشته است.

این اتفاقات در حالی است که طبق مصوبه شورا مبني بر افزايش 15 درصدی نرخ کرایه‌ها، کرایه در این خط می‌بایستی 25 تومان افزایش یابد اما متاسفانه مشاهدات این موضوع را نشان نداد.

حال اینگونه که از ظواهر امر پیداست قرار است هر دو ماه یکبار به بهانه ای کرایه‌ها افزایش یابد. البته پیش از آن دولت و شهرداری و شورای شهر کمی بر سر آن بحث می کنند و مانند همیشه یکی مخالف و یکی موافق است؛ اما سرانجام همه موافق می شوند.

حال بماند که اقلام خوراکی ، حامل های انرژی ،ویزیت پزشکان و دارو و سایر اجناس غیر خوراکی هر روز با یک قیمت جدید عرضه می شود و در این میان انگار مردم عادت کرده اند وعادت خیلی هم خوب است.

اما تیتر گرانی دیگر عادی شده است؛حتی برای شما؛ من هم دیگر تیتر نمی زنم گرانی! من تیترم را عوض کردم ؛ ارزانی ، ارزانی...


 

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 22:17 ] [ خادمی ]


اندر احوالات پزشک و بیمارستان و اورژانس و رهاسازی بیمار در بیابان و رسانه ای شدن قصورات پزشکی این روز و روزگار ما گفته اند که باغی بود که آن را هیچ خاری نبود، مغرضان هم هر چه خود را زدند و به این در و آن در فشار آوردند تا بتوانند ایرادی دست و پا کنند و شیتیله ای از ما بستانند نتوانستند.

چند سال گذشت و ما حوصله مان از این اوضاع صاف و صوف سر رفت و آخر قرارمان از کف رفت ،رفتیم از بین پرونده های پزشکی مادربزرگ گشتیم و هیچ چیز سر در نیاوردیم برای همین برای صندوق انتقادات و پیشنهادات مدرسه سابقمان نوشتیم که آخر این چه وضع مملکت داری است که ما نمی توانیم نسخه پزشکی مادربزرگ را بخوانیم آخر چرا فارسی را پاس نمی داریم این چه وضعی است که زبان مادری مان در دفتر چه های بیمه تامین اجتماعی رعایت نمی شود.

 از قضا صندوق پیشنهادات و انتقادات مدرسه از میان میلیاردها صندوق به معاون اول یعنی همان"آقا رحیمی "رسید و او از میان میلیون میلیاردها انتقاد و پیشنهاداتی که بی خود و بی جهت برایش ارسال شده بود دست خط اینجانب را خواند.

او از همان لحظه خواندن جملات ما متوجه نبوغات ما شد و بشکن زنان به برای مطرح کردن آن در روز جهانی بهداشت لحظه شماری کرد و گفت"یافتم ،یافتم."

در این میان خانم وزیر همیشه در صحنه که همیشه در انتظار پیشنهادات سازنده در دنیای پزشکی است با تشکیل یک تیم جدیت خود را در این باره نشان داد.او پس از انجام تحقیقات گسترده از میان انواع نمونه های خوشه ای و دسته ای تحقیقات خود متوجه شد که تمام قضایای پیش آمده در عرصه پزشکی اعم از وضعیت نامناسب اورژانس ها ، زیرمیزی پزشکان ، قصورات برخی پزشکان و رهاسازی بیماران در کنار بیابان (البته توسط عوامل خدماتی)کشکی بیش نیست بطوریکه با خنده گفت"همه را بی خیال ،این را بچسب(منظور همان بحث فارسی نویسی نسخه ها بود)بنابراین قرار شد در اولین فرصت شاهد تحول در سیستم نسخه نویسی و دارو نویسی و در کل عرصه پزشکی و سلامت در کشور شویم .

پ ن :محمدرضا رحیمی ،معاون اول رئیس جمهور در مراسم روز جهانی بهداشت موضوع فارسی نوشتن جواب آزمایشهای پزشکی  را مطرح کرد طرحی که به دنبال آن از سوی وزیر بهداشت مورد استقبال قرار گرفت.او گفت: مسوولان مرتبط در وزارتخانه مشغول بررسی اجرایی کردن پیشنهاد معاون اول ريیس جمهور هستند.


[ دوشنبه سی ام خرداد 1390 ] [ 15:45 ] [ خادمی ]

خبر:رییس پلیس آگاهی اصفهان گفت" پليس اعتقاد دارد بسياري از بزه‌ديدگان خود موجب بروز پديد مجرمانه مي‌شوند به طوري كه اگر در اين حادثه خانم‌ها حداقل حجاب را در اين باغ رعايت كرده بودند، شايد مورد آزار و اذيت قرار نمي‌گرفتند."اظهارات وی در خصوص خبر حمله چند تن از اشرار به یک مهمانی خانوادگی در اصفهان و تجاوز به افراد حاضر در این جمع بود.با وجود اینکه خبر به حیثیت و امنیت اجتماع بر می گشت برخی رسانه ها کمتر به آن پرداختند و افراد کمتری (بجز پلیس اصفهان )نیز به آن واکنش نشان دادند .

وجدان بیدار: من با پلیس موفاوقم یعنی نه ! موافقم . آخه مگه قرار هر کی به هر کی باشه و هر کی با هر کی و از هر چی و هر جا بره و بیاد و بخره و ببره .مهمونی آن هم از نوع اونجوری ؛خب نباید باشه دیگه.

وجدان من: بله... بله! از آنجایی که این افراد به عمل منافی عفت روی آورده بودند و رقص و پایکوبی (وای !وای!!)داشته اند ؛خون اوباش را هم به جوش آورده اند.در این حال احتمالا این اراذل و اوباش محترم که بسیار هم غیرتی بوده اند به قصد گوشمالی اقدام به براندازی این مراسم(لهو لعب) کرده اند. چرا دعوا می کنید... خوب مگر اراذل غیرت ندارند؟

وجدان یا وج دان: اینجاست که می گن "مال خودتو سفت بگیر و همسایه ات رو دزد نکن!"من نمی دونم این بساط لهو و لعب چیست که بعضی از خدا بی خبرها هی پای آن می نشینند و گاهی پای آن را هم می خورند و می خرند و می برند ؛دوست عزیر !هم میهن مهربان ،بابا جان نکن .از این کارا نکن تا ارازل و اوباش بهت حمله نکن. اهه...

اینجاست که می گن "مال خودتو سفت بگیر و همسایه ات رو دزد نکن!"من نمی دونم این بساط لهو و لعب چیست که بعضی از خدا بی خبرها هی پای آن می نشینند و گاهی پای آن را هم می خورند و می خرند و می برند ؛دوست عزیر !هم میهن مهربان ،بابا جان نکن .از این کارا نکن تا ارازل و اوباش بهت حمله نکن. اهه...

قصر ،قصورات خانم های محترم

خبر دیگری که هفته گذشته باز هم در حوزه امنیت و پلیس مطرح شده است ادامه داستان ضرب و شتم روحانی است؛این روحانی هفته گذشته به علت دفاع از دو تن از دخترانی که مورد اذیت چند مزاحم خیابانی قرار گرفته بودند مضروب شد.حال از سوی مقامات پلیس دو موضوع مطرح شده است؛

1.روحانی لباس روحانیت به تن نداشته است. این در حالی است که حجت الاسلام و المسلمین فروزش این موضوع را تکذیب کرده است. 2.سردار رادان گفته است که "اين دو خانم هم که در بازداشت بسر مي‌برند از افراد بدپوشش بوده‌اند."

در مورد اول باید گفت:آخه پلیس ،ای فداکار،ای چشم بیدار فلک و اساسا ای هوش و حواس در هر حال جای تعجب است که موضوعاتی که این روحانی عزیز آن را تکذیب کرده از سوی شما مطرح شود .

 اما دومین مورد کلا قصه قصر ،قصور و تقصیرات خانم های محترم را متذکر می شود(خانم های جمع پوزش)اصلا چطور است از این به بعد فرهنگ سازی کنیم که خانم های بدحجاب مورد آزار قرار بگیرند؟ البته تشابه پاسخ اخیر سردار رادان و پاسخ رییس پلیس آگاهی اصفهان(تجاوز در میهمانی) در این است که هر دو موضوع بد حجابی را باعث و بانی اتفاقات پیش آمده دانستند.

 دایی جان تعطیله :ما همچین آدمایی هستیم ...


[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 22:35 ] [ خادمی ]

گرد و غبار دوباره به تهران و برخی شهر های کشور رسید و مرتضی تمدن، استاندار تهران بسیار صادقانه در این باره اعلام کرده است: "کاری جز دعا برای مهار گرد و غبار تهران نمی توانیم انجام دهیم. "

1. از آنجایی که در تکنولوژی حرف اول را می زنیم و اساسا هیچ ناهنجاری‌اي از زیر دستمان در نمی رود بیشتر از 4 سال است که در تابستان و زمستان دعا می خوانیم ؛یکی در میان برای گرد و غبار و آلاینده های خطرناک ؛از همینجاست که می گویند" چراغ قرمز رو رد کن ولی با توکل."

2.آقای استاندار چقدر صراحت دارن آخه،بابا آخه چقدر صراحت؛اوف...ولی خدا وکیلی آفرین به این مصعول و البته مسوول محترم که وقتی نمی تواند کاری بکند با یک نه بزرگ !جلوی تمام حاشیه سازی ها را می گیرد و مشت محکمی بر دهان آمریکا می زند و البته هیچ وقت هم سنگر خود را ترک نمی کند.آقای تمدن صداقتت ما رو بیچاره کرد...

3.چند روزی که یکی از نمایندگان مجلس در طرح تحقیق و تفحص از سازمان محیط زیست به آزمایشاتی اشاره کرده است که از وجود مواد سمی در آن حکایت دارد اما آقای استاندار می گه" آب تهران هیچ مشکلی ندارد و هر کسی که می گوید آب تهران آلوده است دروغ می گوید"

آخ که بر پدر هر چی دروغ گو.....!

کی می گه آب تهران آلوده است!دوستان مجلسی شوخی دارند آقای تمدن؛ عصبانی نشوید.به قول خودتون "هر کی گفته دروغ گفته".


[ جمعه بیستم خرداد 1390 ] [ 22:40 ] [ خادمی ]

یک لحظه وجدانتان را بیدار کنید خانم و آقای وزیر ؛سرپرستان بهزیستی و حتی مسوولان قضایی! لطفا چشم باز کنید؛ آیا آنچه می بینیم حق است؟

شاید هیچ خوشتان نیاید از این جمعی که همه نشانه سهل انگاری است؛ اما قبل از ادامه نوشتار شما را در جایگاه نزدیکترین فرد به این انسان ها می نشانم . مادری دلسوخته ؛ کودک بی پناهی با شناسنامه ایرانی ؛ شوهری عاشق ، دختری که با هزاران امید پدر جانباز خود را برای بهبودی به بیمارستان آورد اما با بغض و ناامیدی آنجا را ترک کرد و سرانجام پدری که تمام لحظه های عمرش در حركت مردمک چشم صبا خلاصه می شود.

مرگ مغزی کودک سه ساله سنندجی بر اثر اهمال و نبود تجهیزات بیمارستانی در تاریخ 3 خرداد 90،آسیب های روحی و روانی نیما و هانیه و سومین قربانی کودک آزاری در اردیبهشت 90 وکمی دورتر مرگ زود هنگام فریده جعفری مادر بارداری در بیمارستان میناب به علت علاقه پرستاران به سریال فاصله ها در مرداد 89 و یا حتی صبای شش ساله که در سال 87 در بیمارستان شیراز به علت جاگذاری اشتباه تراکسومی دچار مرگ مغزی شد؛ اینها انگشت شمار ترین حوادث حوزه خدمات درمانی و حمایتی کشور است؛ اما چرا؟

تمام این اتفاقات زندگی همه ما را تحت الشعاع قرار می دهد؛ اما چرا وزیر بهداشت در پاسخ به اینگونه اتفاقات تنها می گوید؛ خطای بیمارستانی در همه جای دنیا طبیعی است؟و یا مرگ کودک سنندجی طبیعی است ....

در این میان سازمان نظام پزشکی به عنوان یک سازمان نظارتی بر پزشکان نیز همیشه به دنبال جانبداری از پزشکان در برابر رسانه ها بوده است و مسوولان آن به دفعات اعلام کرده اند که نباید جامعه را به پزشکان زحمت کش بدبین کرد؛ اما در این مورد باید بپرسید پس حقوق مردم را چه کسی خواهد گرفت؟چه کسی به پزشکان تلنگر خواهد زد که در مقابل جان انسان ها مسوول هستند ؟باید پرسید آیا این معضل در سکوت و بی اعتنایی از بین خواهد رفت؟

نه !پاسخ تنها یک نه بزرگ است .

به خدا که مرگ در مکانی که پزشک و بيمارستان هست اما دردی دوا نمي شود روا نیست و این مشکل زمانی برطرف خواهد شد که حساسیت بیشتری در جامعه نسبت به آن دیده شود چرا که ما انسانها تا کسی بهمان تلنگر نزند به خودمان غره هستیم و در مقام بازبینی خود بر نمی آییم.

پی نوشت:موضوع اخیر بیشتر به این دلیل توانست رسانه ای شود که کلینیک آرا خصوصی بود.اما واقعا منظور فقط یک پزشک و یک کلینیک نیست؛منظور تمام انسانهای زحمت کشی است که گاهی آنگونه که باید به شرافت شغل خود اهمیت نمی دهند و سازمانهای نظارتی نیز به بهانه از دست رفتن اعتماد عمومی با نادیده گرفتن و یا کم اهمیت جلوه دادن آن ،مشکل را همانطور که هست ، دست نخورده نگه می دارند.

 

[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 22:1 ] [ خادمی ]

 

 

گردشگردی حلال یا هلال؟!

مسوولان گردشگری کشور بتازگی از رونق و اجرای طرح گردشگری حلال در ایران به عنوان اولویت خود خبر داده اند ؛طرحی که سازمان جهانی جهانگردی آن را محصول جدیدی از این صنعت می داند و بیشترکشورهای توسعه یافته با توجه هر چه بيشتر به آن بدنبال جذب بیشتر گردشگران مسلمان جهان در این باره از یکدیگر سبقت می گیرند. گردشگری حلال و یا Halal» tourism» به این معنا است که مسلمانان از هر کشوری که باشند مایلند در برنامه های تفریحی و سفرهای خود به کشورهای دیگر با آداب شرعی عمل کنند.اما حالا باید از مسوولان پرسید که اجرای موفق این طرح در ایران چه معنایی دارد ؟

آیا به نظر دوستان عزیز ما در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور سرو غذای حلال در رستوران های تهران ، اهواز و یا هر شهر دیگری نیاز به ارزیابی میزان موفقیت دارد؟ ما در کجای ایران خدای ناکرده استخرهای شنای مختلط داریم که حالا مسوولان گردشگری پز می دهند که استخرها را جدا کردیم ؛ سوا کردیم ؛حالشو ببر؟!

خوب احتمالا درهیچ کدام از هتل ها هم که زبانمان لال نوشیدنی های غیر حلال سرو نمی شده است؛ پس چرا می گویند؛ به به چه کردیم ؛ چی چی شد؟ یعنی ما تا بحال در جذب گردشگری داخلی و خارجی اصول شرعی را رعایت نمی کردیم؟! وای وای؟!!!

نکند ما تا بحال در توهم مدرن بسر می بردیم که اینها را متوجه نمی شدیم (رویمان به دیوار).

نظریه دیگر اینکه؛ شاید هم بالاخره پس از سالهای متمادی ضرب المثل «زیره به کرمان بردن» مصداق کاربردی خود را پیدا کرده است و احتمالا این نتیجه کار شبانه روزی تیم های فنی و متخصص سازمان گردشگری کشور بوده است که توسعه گردشگری حلال در کشور کاملا اسلامی ایران را رونق داده اند.

با این اوصاف احتمالا در آینده نه چندان دور باید منتظر شنیدن خبر های چون رونق نفس کشیدن در هوای آزاد ،توسعه حرف زدن با صدای بلند ،گسترش نگاه کردن به چپ و راست و برخی اعمال خلاقانه دیگر در کشورمان باشیم که البته بودجه های ناچیزی هم باید برای آن در نظر گرفته شود؛ برو که رفتیم؛ ما که بخیل نیستیم.

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ] [ 20:14 ] [ خادمی ]

وقتی از مقابل ون های گشت ارشاد می گذری کمی جلوتر، بوی کباب ترکی تمام فضا را پر کرده است و طنینی که از بلند گوهای مصلی امام خمینی می آید؛کانون فرهنگی...،انتشارات کمک آموزشی ...در کنار کلی تبلیغات رنگارنگ از شرکت های خطوط تلفن همراه گرفته تا اینترنت،نمی گذارم حدس بزنید "اینجا نمایشگاه کتاب ورودی سالن شبستان است"دخترانی که بر روی پله های ورودی سالن نشسته اند و پسر بچه‌هایی که درکنارسطل زباله ایستاده اند .

قرار است نشست معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در غرفه سرای روزنامه نگاری برگزار شود .وقتی در میان سر و صدای سرسام آور تبلیغات کتاب های کنکور و کمک آموزشی به غرفه می رسم محمد زاده در حال سخنرانی برای خوش آمد گویی به خبرنگاران است،بلند گو قطع و وصل می شود اما مختصر گفته های او در مورد استقلال و اخلاق حرفه ای خبرنگار وارائه آیین نامه کار حرفه ای روزنامه نگاری به دولت، ایجاد رقابت رسانه ای در سطح رسانه های کشور است.

فضا کمی گرفته و خفه کننده است، نوبت به سوالات خبرنگاران می رسد همان حرف های صنفی تکراری بیمه خبرنگاری ،یارانه مطبوعات ، طرح مسکن مهر،سهام عدالت ،هدایای ریاست جمهوری ،سفرهای آموزشی به کشورهای دیگر و...معاون مطبوعاتی پاسخ هر چند سئوال را در یک جواب می گنجاند .او می گوید:برای تعلق یارانه مطبوعات دو معیار کمی و کیفی از سوی این نهاد در نظر گرفته شده است. در ثانی از بودجه 40 میلیارد تومانی سال گذشته یارانه مطبوعات 80 درصد آن تحقق یافته است.

محمد زاده در مورد بیمه خبرنگاران در زمره شغل های سخت و زیان آور و همچنین معافیت از مالیات به تلقی نادرست سازمان تامین اجتماعی و اداره کل مالیات کشور از قانون اشاره می کند و در مورد مسکن خبرنگاران می گوید: در صورتی که رسانه ها اقدامی در خصوص مسکن خبرنگاران انجام نمی دهند، معاون مطبوعاتی آمادگی پیگیری این مساله را دارد.

حالا دیگرگرمای سالن اشتیاق را برای نشست کمتر می کند و ادغام صدای فلش دوربین های عکاسان خبری با گرما و سر و صداها راه شلوغ بازگشت را نشانم می دهد.غرفه ها و نام کتاب ها نظرم را برای ایستادن جلب نمی کند؛دوباره بوی انواع خوردنی ها و صداها و سرانجام ون های سبز بازگشت .درون تاکسی می نشینم گوینده اخبار در رادیو از کیفیت نمایشگاه امسال می گوید و مسافری که در کنار من نشسته است به چرت بعدازظهری خود ادامه می دهد.


[ سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ] [ 12:9 ] [ خادمی ]

"نمی توانی به آزادی اطمینان کنی

وقتی در دستان تو نیست.

هنگامی که

هر کس در حال جنگ

برای سرزمین آرزوهایش است"

                                               "روزز"


پی نوشت:آن مرد آمد.آن مرد با سلاح آمد .مادر زنگ می زند :"زودتر بیا،.........."

آن مرد سلاح دارد.پیاده روها شلوغ است ، اما هیچ کس به روی خودش نمی آورد.

هر کس خود را مشغول چیز دیگری نشان می دهند.اتوبوس حرکت می کند همه از این روز و

از آن روز حرف می زنند .اینجا یک چیز در همه مشترک است:

ترس!



[ یکشنبه یکم اسفند 1389 ] [ 19:48 ] [ خادمی ]


رفته بودند تا برگردند، اما بيش از نيمي از آنان به جاي فرود بر قلب اروميه بر سينه خاك هاي سرد و برفي در نزديكي روستای کندی کلیسا فرو نشستند.مسافران بوئينگ 727 به همراه 12 خدمه پروازي جمعا 105 نفر بودند كه مرگ 77 نفر از آنها اروميه را تا 3 روز به سوگ نشاند .برخي شرايط بد جوي را علت اين سانحه مي دانند و برخي ديگر با اطمينان خاطر به سراغ دلايلي جز وضعيت هوا مي روند.اما در اين بازار حرف و حديث ،اظهار نظر وزير راه تامل برانگيز است؛ او معتقد است "هنوز هم آمار سوانح هوایی ایران نسبت به متوسط حوادث هوایی جهان پایین است." آقاي وزير كمي صبر كنيد، اينجا پاي جان انسان در ميان است نه ركورد جهاني !

قصه سقوط هواپيماها هم ديگر تكراري است؛ مرديم بس كه توپولوف ها سقوط كردند و گفتيم مرگ بر اين آهن قراضه هاي روسي .اما اين بار ديگر نمي توانيم توپولوف را محاكمه كنيم .اين بار يك بوئينگ 40 ساله در هنگام فرود اضطراري دچار سانحه شده است.انگار هر سال مانند موضوعاتي چون آلودگي هوا ، گراني و ساير معضلات بايد منتظر باشيم تا يكي از هواپيماها در ميان آسمان و زمين دچار سانحه شود و ما تقصير را به شرايط بد هوا و يا عدم ديد خلبان ربط دهيم و به جاي ريشه يابي و از بين بردن عوامل آن سري از تاسف تكان دهيم .در اين شرايط اصلا جاي بحث ندارد اگر به عنوان يك مسوول از رسانه ها تشكر كنيم كه به جاي لفظ سقوط از لفظ سانحه و يا حادثه استفاده شده است.

آقاي وزير مي گويد؛ "بروز اینگونه حوادث در خطوط هوایی امری طبیعی است!"آيا واقعا طبيعي است؟!آيا مرگ 77 نفر انسان بيگناه كه آغوش گرمشان براي مادر و خواهران شان از دست رفت اينقدر بي اهميت است كه براي شما طبيعي جلوه مي كند؟ آيا زمان آن نرسيده از خود بپرسیم كه اگر خود و يا يكي از اعضاي خانواده مان در اين سانحه بود باز هم اينقدر ساده در مورد اين سانحه سخن مي گفتيم يا خير؟بي شك اين جمله حرف دل بسياري از كساني است كه در چند سال اخير نگاهشان به درهاي خانه خشك شد تا عزيزشان از سفر آسماني برگردد اما برنگشت.مادري كه منتظر بود تا فرزندش را پس از چند ماه ببيند و دختري كه هنگام ديدن برگه ماموريت پدر با گريه گفت"بابا كي بر مي‌گردي؟"

مسوول محترم فقط يكبار اين حرف ها را بخوان و خود را در اين وضعيت قرار بده .آن وقت است كه ديگر مردم به جاي شنيدن حرف هاي تكراري پاسخي براي چراها مي يابند و همه اين گفته شما را كه عنوان كرديد"برخلاف برخی جوسازی‌ها هنوز هم امنیت پروازی در ناوگان هواپیمایی بالاست"تصديق مي‌كنند .اما ديگر كار از كار گذشته و ديگر آبي با اين حرف ها هم گرم نمي شود.

كسي قصد بر هم زدن آرامش و ثبات سياسي را ندارد؛ شايعه افكني نمي كنيم.احساساتي هم نشده ايم ، جو سازي هم نمي كنيم،رسانه هستيم و جز گفتن داغ دل مردم هيچ نداريم كه بر كاغذ بياوريم. آقاي بهبهاني به دور وبرتان نگاهي بيندازيد .مردم اروميه به سوگ نشستند آنوقت شما از برنامه هاي ويژه اي سخن مي گوييد كه قرار است روزي اجرا شود!كدام روز ؟نكند اجراي اين برنامه ها هم مانند اجراي برنامه جامع كاهش آلودگي هوا چندين سال ديگر هم خاك بخورد!

 

[ سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ] [ 13:15 ] [ خادمی ]

 

برکناری رییس سازمان ملی جوانان و انتصاب حکم جانشینی برای آن در یکی دو روز اخیر جزو پر حاشیه ترین ماجراهای اعضای کابینه دولت دهم شده به طوریکه دو خبرگزاری دولتی فارس و ایرنا هر کدام با ارسال اخبار متناقض مدعی قبولی و یا رد حکم از سوی فرحناز ترکستانی شده اند.

 اما ماجرا از آنجایی آغاز شد که پس از بسیاری اما و اگرهای فراوان احمدی نژاد بذرپاش را از سمت ریاست عزل کرد ،حال بماند که اظهار نظرها حاکی از آن بود که اختلافات مشایی با وی این عزل را رقم زده است.

در ادامه رییس جمهور فرحناز ترکستانی را به عنوان رییس این سازمان منصوب کرد .روز گذشته خبرگزاری فارس طی گفت‌وگویی با وی از عدم پذيرش این مسوولیت از سوی ترکستانی خبر داد.او که هم اکنون در معاون دانشجويي وزرات بهداشت مشغول است علت را "کسالت "و "عدم آمادگی برای کار اجرایی" بیان کرد.اما در همین میان ساعتی بعد خبرگزاری ایرنا با رد ادعای قبلی از سوی وی اعلام کرد که فرحناز ترکستانی خود را سرباز احمدی نژاد

می داند و در نتیجه این سمت را "می پذیرد" .در ادامه نيز پايگاه اطلاع رساني دولت نيز اين خبر را به نقل از خبرگزاري ايرنا در سايت خود قرار داد.

حال آنکه اظهارات متناقض ترکستانی باعث حیرت بسیاری از سایت ها و اهالی رسانه شد که چطور ممکن است فردی در مقابل دو رسانه و به فاصله چند ساعت چنین موضع متفاوتی بگیرد!؟اما این درحالی بود که روز سه شنبه دوباره اظهاراتی به نقل از فرحناز ترکستانی منتشر شد؛ خبرگزاری فارس برای بار دوم خبر رد پیشنهاد رییس جمهور را از سوی فرحناز ترکستانی منتشر کرد و حتی ادعا کرد که فرحناز ترکستانی خبر پذیرش حکم را نیز رد کرده است .

در خبر فارس آمده است"يك منبع آگاه در گفت‌وگو با فارس گفت كه تركستاني هيچ تمايلي براي حضور در سمت جديد ندارد.اين منبع آگاه همچنين به نقل از فردي كه تلفن همراه وي را پاسخ مي‌دهد يادآور شد: تركستاني از انتشار گفت‌وگويي مبني بر پذيرش حكم رياست جمهوري براي تصدي رياست سازمان ملي جوانان در يكي از خبرگزاري‌ها انتقاد كرده و آن را كذب محض خوانده است.

البته این خبر(خبر فارس) نیز به طور حیرت آوری دوباره به فاصله چند ساعت در خبرگزاری ایرنا به نقل از ترکستانی تکذیب شد بنابراین وی دوباره خود را سرباز نظام و دولت دكتر احمدي نژاد دانست و تاكيد كرد .

دراین میان معلوم نیست چه اتفاقی باعث شده است که دو خبرگزاری رسمی کشور با چنین اظهاراتی، آن هم از سوی یک نفر اين اخبار را منتشر مي‌کنند؟اما اگر اخبار هر دو خبرگزاری درست باشد آن زمان باید پرسید برای معاون دانشجویی وزارت بهداشت چه امری حادث شده است که ظرف 24 ساعت چهار نوع گفته متناقض با خبرگزاری ها داشته است؟

با اين اوصاف كه يكي در ميان اخبار مبني بر پذيرش يا عدم پذيرش حكم رييس جمهور منتشر مي شود ‌بايد منتظر بود و ديد كه اين مقام اجرايي سرانجام اين حكم را مي پذيرد يا نمي پذيرد؟

[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 23:24 ] [ خادمی ]

  چراغ های شهر روشن می شود؛مرد در رادیو آواز می خواند و آجیل و انار و هندوانه چشمک می زنند ؛اما امشب شب یلدا نیست.

مادر خانه را تمیز می کند ودختر مشق هایش را تند و تند می نویسد ،پدر با یک بغل میوه از در می رسد؛پسر کتاب حافظ را بو می کشد و در دستانش تاب می دهد .خاله سیب سرخ را به هوا پرتاب می کند و می گوید "یا شانس و یا اقبال".

 مغازه هاي ميوه فروشي میوه هایشان را برق انداخته اند ، شیرینی فروشی ها بوی تازگی را به رخ کوچه و خیابان می کشانند ،روزنامه نویس ها می نویسند و دوباره خط می زنند . تلویزیون مدام انار ها و هندوانه ها را در میان شور و شوق مردم و در حال فراوانی نشان می دهد و هر کانالی برنامه های مختص امشب را در مقابل دیدگانمان به تماشا می گذارد.

به  گواه کاغذهای تقویم روی دیوار، امشب آخرین شب پاییزی و طولاني ترين شب سال است؛ اما این شب يلدا نیست.

کودکی پوست هندوانه را با گوشه پایاهایش به کناری پرتاب می کند و در تاریکی کوچه کز می کند و دختری در خانه می نشیند و گوشش را به دیوار همسایه می چسباند.پیرزنی عصا به دست در کنجی  انتظار دیدار عزيزانش را به چله نشسته است ؛ دست در جیب کت پشمینه خود می کند؛ نخود چی و کشمش ؛هیچی به هیچی ...! مرد مسافر کش هم هنوز در خیابان است.

پدری هم آن طرف تر دست بر گیسوان دختر تب دارش كشيده دانه های دل اناری اش را می شمرد تا صبح دوباره آغاز شود.مرد زباله جمع کن با لباس سیاهش در میان زباله ها می گردد و در سرما هوهو کنان دستانش را به هم می ساید .زنی که سرپناهی ندارد ، درگوشه و کنار پارک در حسرت خالی شدن سرویس های بهداشتی نشسته و می پاید تا آخرین نفر.......اما هیچ کدامشان تاریخ امروز را یادشان نیست .

اینجا دیگر قصه فقر نیست ؛ هر چه هست از فراموشی است.فراموشی نداشته های کودک ، مادر ، دختر همسایه و فراموشی روزهایی که باید باشد، اما نیست ؛پس صورت مساله را پاک می کنیم ؛"امشب شب یلدا نیست."   


چاپ شده در روزنامه روزان ،در تاریخ سه شنبه 30 آذر



[ سه شنبه سی ام آذر 1389 ] [ 14:16 ] [ خادمی ]

 

                                  تعطیلات بهترین راه برای مقابله با آلودگی هوا!

وزارت بهداشت اطلاعیه می دهد ،دست اندر کاران محیط زیستی بالا ، پایین شدن آلاینده ها را تذکر می دهند و پلیس راهور با اعمال محدودیت ها خواستار کاهش ترددهای شهری می شود چرا که منابع خبری گفته اند اضطرار!آنها هشدار داده اند هوا آلوده است و فردایمان باز هم تعطیل شده است اما آیا این تعطیلات که واژه خوشحال کننده کودکانه است راه حل خوبی برای مقابله با آلودگی هوای تهران و کلانشهرهای ایران است؟

این کلیدی ترین سوالی است که به محض افزایش ذرات معلق در هوا و به طبع تعطیلات مدارس و ادارات دولتی در کشور به ذهن عادی ترین فرد ایرانی می رسد. اما آیا مسوولین تا به حال پاسخی برای آن یافته اند ؟طی چند روز گذشته هوای تهران برای چندمین بار به حالت اضطرار و هشدار رسید و پس اما و اگرهای فراوان چهارشنبه را نیز به تعطیلی کشاند؛ در این میان نیز از پلیس راهور گرفته تا استانداری و وزارت بهداشت هر کدام به سهم خود وظایفی را برای کاهش اضطرار به عهده گرفتند اما افسوس که این عزم جدی تنها راه حلی کوتاه مدت است و هیچ تاثیری در آینده های دور و نزدیک نخواهد داشت.

به هر حال این حقیقت است که شرایط هوای تهران به علت افزایش شهر نشینی و ازدیاد رفت آمد با وسایل نقلیه روز به روز وخیم تر می شود و کارشناسان و حتی مسوولین نیز برای فرار از آن به آسان ترین راه حل یعنی اعلام تعطیلات متوسل می شوند اما در این میان چه بسا نکته هایی به باریکی مو از نظرها پنهان می ماند.

یکی از همین نکته ها که در این نوشتار به آن اشاره می شود ، تاخیر دولت در اجرای برنامه جامع کاهش آلودگی هواست ؛ طرحی که از سال 79 به تصویب رسید اما پرونده آن در نهادهایی که هیچ کدام خود را متولی آن نمی دانند ،خاک می خورد و تنها زمانهایی مطرح می شود که نماینده رسانه ها درباره آن از مقامات بپرسند و یا اینکه مانند همین چند روز گذشته افراد عضو کمیته کاهش آلودگی هوا را مهمان یک جلسه اضطراری کند.

اما آیا همیشه باید پای یک اضطرار در میان باشد تا این کمیته تشکیل جلسه دهد ؟مگر نه این که هوای ناسالم می تواند خطرات جدی را متوجه جامعه انسانی کند موضوعی که هر روز توسط کارشناسان از سوی رسانه ها تکرار می شود اما گوشی بدهکار آن نیست.

چرا مسوولان ما آنقدر مشغولیات ذهنی دارند که موضوعی به این مهمی در لابه لای مسایل کم اهمیت تر گم می شود تا کارد به استخوان برسد و در ادامه نیز از کنار آن دو روز تعطیل شود و دوباره روز از نو روزی مان از نو؟

بهداشت برای کودکان ،بیماران قلبی و افراد مبتلا به آسم و آلرژی اطلاعیه دهد ،دست اندر کاران محیط زیستی بالا پایین شدن آلاینده ها را تذکر دهند ، پلیس راهور با اعمال محدودیت ها خواستار کاهش ترددهای شهری شود و تازه آنزمان نیز از سوی مسوولان شرکت کنترل کیفیت هوا نیز مطرح شود آلاینده ها با استاندارهای سال گذشته اندازه گیری می شوند و چه تاسف بار است که از گوشه و کنار می شنویم تردد خودروهای دیزلی نیز برای چندمین در شهر مجاز شده است،آنگاه دوباره می توانیم به تعطیلات فکر کنیم و با خود بگوییم که احتمالا در شرایطی که استانداردهای اندازه گیری آلودگی هوا به روز نمی شود ،برنامه جامع کاهش آلودگی هوا اجرا نمی شود و در نهایت خودروهای دیزلی هم می توانند به رفت و آمد خود در شهر ادامه دهد به دید برخی مسوولان تعطیلات راه حل خوبی برای مقابله با آلودگی هوای تهران و کلانشهرهای ایران است!

 

[ جمعه پنجم آذر 1389 ] [ 21:42 ] [ خادمی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

یار من است او ، هی مکشیدش
جان من است او ، هی مبریدش
آب من است او ،نان من است او
مثل ندارد،باغ امیدش

"مولانا؛دیوان شمس"

-------------------------------------------
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

"حافظ"
-------------------------------------------
من روزنامه نگاری را به همین خاطر دوست دارم و به همین خاطر هم از آن می هراسم. کدام شغل دیگری اجازه می دهد انسان تاریخ را در همان لحظه وقوعش بنویسد و گواه مستقیم آن باشد؟ روزنامه نگاری امتیازی است خارق العاده وهراس انگیز.تصادفی نیست که انسان ، اگر به این نکته واقف باشد ، زیر فشار صدها عقده حقارت خرد می شود ٬ تصادفی نیست که وقتی خود را درگیر رویدادی می بینم ٬ یا به هنگام ملاقاتی مهم ٬ دچار نوعی اضطراب می شوم و می ترسم به آن اندازه که باید و شاید چشم و گوش و مغز نداشته باشم که ٬ همچون کرمی رخنه کرده در تاریخ ٬ گوش کنم و نگاه کنم و بفهمم.بدون اغراق می گویم که در هر تجربه شخصی پاره هایی از روحم را به جا می گذارم.

"اوریانا فالاچی"



امکانات وب