تبليغاتX
یکی به نعل یکی به میخ
 
 
   
 
   

بر باد رفت ...

سرانجام روزنامه "حیات نو" هم به سرنوشت دیگر روزنامه های منتقد دولت دچار شد و شب گذشته با کمال ناباوری خبر توقیف آن بر روی سایت ها و خبر گزاری ها رفت.بعد از روزنامه های خواندنی اعتماد ملی آرمان ٬تحلیل روز ٬سرمایه و .. حالا نوبت به روزنامه ای رسید که از سال ۸۱ و بعد از توقیف دو روزنامه جهان اسلام و حیات نو  به مدیر مسئولی سید هادی خامنه ای فعالیت خود را آغاز کرده بود و دیروز مهر توقیف شد بر پیشانی اش جا خوش کرد.اما به قول آقایان روند توقیف عادی است مانند یک آب روان ٬انگار خود آقایان قبول دارند که تصمیم  دارند تیشه به ریشه هر چه روزنامه است ٬ بزنند و اسم آن را روند می گذارند .

خبر توقیف که به گوشم رسید با سعید آقازاده یکی از خبرنگاران حیات نو تماس گرفتم ٬صدایش اینقدر بی رمق بود که برای لحظه ای تصور کردم اشتباه گرفته ام با اندوه و ناراحتی گفت که"لحظه های سختیه و خیلی دردناک " وقتی از او پرسیدم که آیا امیدی هست آهی کشید و گفت"در نامه قید شده توقیف شد و این یعنی آخر کار ٬اما اگر نوشته می شد توقیف موقت آن موقع تفاوت می کرد .دوباره پرسیدم که حاج آقا می خواد چه کار کنه؟ که با تاسف گفت :هیچ تمایلی نداره که به جایی کانال بزنه و.....

اما بعد از اتمام تماس دلم خیلی گرفت و بغض گلویم را شکست٬ آخر چرا روز به روز این صنف مقدس دارد لاغرتر می شود. انگار سرطان به جانش افتاده ٬دارد آب می شود . خیلی ها خسته شدند بوسیدند قلمشان را و ... دیگر روزنامه های خواندنی حتی انگشت شمار هم نیستند.

بر باد رفت رکن چهارم دموکراسی و به حراج گذاشته شد آزادی بیان .

رکن چهارم دیگر دارد ٬جان می کند٬ جان می دهد می میرد و مرد این رکن چهارم بس که بی دریغ دریغ شد وهیچ کس حال بی رمق او را نپرسید

هفته قبل آقای رامین همان معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد چشم آبی که با یک نان بربری به دیدارمان آمد گفت که "روزنامه ای که انتقاد نکند ارزش خواندن ندارد " پس چرا؟..این همه توقیف؟همه هم منتقد؟

خط مشی را بهانه می کنند اما دردشان چیز دیگری است ٬ آقایان نمی دانند که وقتی رکن چهارم دموکراسی را به تیشه می کشند تیشه را بر رگ ریشه خود گذاشته اند .

ای کاش این آقایان می دانستند که با این محدودیت ها فقط مخاطبان ماهواره ها و شبکه ها برای گرفتن اخبار و اطلاعات بیشتر می شود و  روز به روز اعتماد مردم به رسانه ها و دولتی ها کمتر می شود.

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

گردش 180 درجه ای پرونده قیامدشت

 در حالی که تنها یک روز از تاکید سران دو قوه بر لزوم برخورد شدید با متجاوزان به عنف می گذرد ، جام جم آنلاين از آزاد شدن 5 متجاوز سابقه دار آن هم  ساعاتي پس از دستگيري خبر می دهد.بر اساس این گزارش، 5 شرور سابقه‌دار كه پس از ربودن يك زن جوان، او را در بيابان‌هاي اطراف تهران مورد آزار و اذيت قرار داده بودند دستگير ، اما پس از انتقال به دادسرا آزاد شدند.

این در حالی است که در پی  دو حادثه هولناک لواسانات و قیامدشت که چند روزی است به داغ ترین بحث های روز تبدیل شده است افرادی چون دادستانی تهران ،معاون دادستان تهران، رییس دیوان عالی کشور ،مدیر دفتر پیشگیری از وقوع جرم ،معاون سیاسی امنیتی دادستان کل کشور  و حتی برادران لاریجانی به اظهار نظر پرداختند و  خواستار  برخورد شدید قضایی و رسیدگی سریع به پرونده های تجاوز به عنف شدند و حتی دواتگری،یک قاضی دادگستری نیز به اعدام متجاوزین در ملا عام جهت بازدارندگی مجرمان تاکید کرد .

اما در این میان گفته های مسوولان جهت اهمیت به این پرونده ها و آزادی بی قید و شرط این مجرمان، تناقضی مبنی بر چگونگی عزم راسخ دستگاه قضایی در اجرای احکام بازدارنده  به وجود می آورد.

البته مستندات  پرونده  اخیر نشان می دهد كه مجرمین علاوه بر تجاوز به عنف به نوعی مرتکب جرم آدم ربایی نیز شده اند.حال سوال اینجاست که این مجرمان با شواهد جرم دوگانه چگونه و بر چه مبنایی تنها پس از ساعتی آزاد شده اند؟آیا در شرایطی که  پلیس اعلام آمادگی جهت اجرای قطع دست برای جرائمی چون دزدی می کند این انصاف است که  مجرمان شروری که با آبرو ، حیثیت و زندگی یک زن بازی می کنند و باعث به وجود آمدن تبعاتی چون ماجرای سهیلا قدیری یا همان خورشید در جامعه می شوند آزادانه به شرارت خود ادامه دهند؟و در خوشبینانه ترین حالت آیا سیستم قضایی کشور با این همه زندان و ندامتگاه باز هم مکانی برای نگهداری اینگونه مجرمان ندارد که حداقل به این نحو جامعه از وجود آنان در امان بماند؟

جعفرزاده ،معاون دادستان تهران نیز با اشاره به ماده 82 قانون مجازات اسلامی اعلام کرده است که براساس اين ماده، تجاوز به عنف مشمول مجازات اعدام است و اين جرم به هر حال در زمره جرائمي قرار گرفته كه امنيت جامعه را به خطر مي‌اندازند و وجدان عمومي را خدشه دار مي‌كنند. بر همين مبنا قانونگذار نيز با در نظر گرفتن تبعات اين قبيل جرائم، مجازات سنگيني را براي آنها مقرر كرده است.

حال معلوم نیست اجرای این حکم کی ، چگونه و توسط چه دستگاهی اجرا خواهد شد و ضمانت اجرایی آن کجاخواهد بود؟آیا این حکم برای تمام مجرمین در این سطح اجرا خواهد شد و یا اینکه تنها دسته خاصی را در بر خواهد گرفت ؟

اصل موضوع حادثه قيام‌دشت 180 درجه با آنچه تاكنون مطرح شده، فرق دارد

اما در تازه ترین خبرها در خصوص قیامدشت اظهارات جدید رييس پليس امنيت اخلاقي ناجا است که به نحوی به تکذیب حادثه قیامدشت پرداخته است و  با بيان اين كه اصل موضوع حادثه هولناك قيام‌دشت 180 درجه با آنچه تاكنون مطرح شده، فرق دارد،اعلام جزييات رسيدگي به اين موضوع براي پاسخگويي به افكار عمومي را به مطالعه آخرين گزارش بررسي اين پرونده موكول و تاكيد می کند كه وقوع يك يا دو حادثه، نبايد حس امنيت را در جامعه زير سوال ببرد.

سردار روز بهانی اتفاق قیامدشت را 10 آبان ماه اعلام می کند و فرد مصاحبه کننده در اولین اعلام خبری موضوع را مقصر اصلی ماجرا می داند .نکته جالب توجه روند مصاحبه وی می باشد که به طور غیر مستقیم اخبار مندرج شده قبلی را غلط نشان می دهد.

وی حتی وجود ماموران پليس در زمان وقوع جرم اين شش تن را انکار می کند و در پاسخ به سئوالات ایچنینی می گوید :من اصلا اين موضوع را به اين شكل قبول ندارم و نمي‌خواهم مصاحبه‌اي را در اين رابطه انجام دهم، چون ماموري را از ستاد ناجا براي بررسي موضوع فرستاديم و تا حدودي نيز مساله روشن شده است. نمي‌خواهم اشتباهي كه مصاحبه كننده اين پرونده‌ انجام داده است را تكرار كنم. يعني پس از مطالعه دقيق گزارش اين موضوع مصاحبه خواهم كرد، اما نكته‌اي كه مشخص است، اين است كه دو متهم پرونده‌ كه به عنوان مامور خود را جا زده بودند، پليس نيستند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

 

یکسال گذشت . انگار همین دیروز بود ، به یکباره روی تلکس همه خبرگزاری ها رفت "سینما جمهوری در آتش سوخت" .

با نام  نیاگارا ، 960 صندلی ، واقع در خیابان جمهوری و یادگاری از سال   1337 در 24 آبان 4 ساعت تمام آتش آنقدر شعله به جانش ریخت تا  سالن یک، سالن انتظار و کافه آنتراکت آن با مدیریت لیلا حاتمی و علی مصفا ، خاکستر شد و دیگر خبری از موسم عید و عیدانه از آن بر نیامد، سینمایی که گاهی زمزمه های عاشقانه زنده یاد  محمد علی فردین را در گوشمان زمزمه می کرد و یاد زنده یاد علی حاتمی و با تمام عاشقانه هایش.

کافه آنتراکت، پاتوق افراد زیادی بود که پس آتش سوزی آمدند و در میان بهت و ناباوری به ذره های خاکسترش چشم دوختند.در میان چراهای اهالی مطبوعات و سینماو اهل دل نتایج تحقیقات آتش نشانی تهران حاکی از عمدی بودن آتش سوزی بود و حتی برخی این آتش سوزی را منتسب به گروهی خاص دانستند و در همان زمان میزان  خسارت های وارده تا ۳ میلیارد ریال براورد شد.

حال با گذشت یکسال هنوز  آپارات اين سينما خاموش است و علی مصفا در آستانه‌ سالروز آتش‌سوزي سينما «جمهوري» می گوید که بعد از گذشت يكسال از آتش‌سوزي هنوز در بلاتكليفي هستيم. پرونده‌ اين آتش‌سوزي به دادگاه رفته و با توجه به اينكه آتش‌نشاني عمدي بودن آن‌را اعلام كرده است، بيمه هنوز نمي‌تواند خسارتي را پرداخت كند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

برای آنان که بی ادعایند


نبرد او آغازی بود برای پیوستن به دریایی از انسانیت ، 8 سال در جبهه ها جنگید و خواند:رفیقان یک به یک رفتند .آری همه همرزمانش جام شهادت را نوشیدند و او ماند و خاطره ای خاک خورده از سالهای جنگی که به پایان رسید .

دردهایی که هنوز بر جای مانده است و او همچنان بدون هیچ ادعایی روی تخت آهنی خوابیده و ماسک اکسیژنی که تنها مونس شبهای تنگی نفس است را در دستانش می فشارد. هیچ به این نمی اندیشد که در کلانشهر تهران چرا هیچ کس به فکر او نیست.

این موضوع آلودگی هوای تهران هم که دیگر  در این اواخر برایش دردسرساز شده . در شرایطی که مصطفی معین، رئیس انجمن آسم هشدار می دهد که بروز بیماری آسم برای افراد عادی 3 برابر از حد انتظار است، معلوم نیست چه به روز این زخم خوردگانی می آید که در حالت عادی هم با مشکل تنفس دست و پنجه نرم می کنند.

20 سال از سالهای جنگ می گذزد اما  این اولین باری است که همايشی علمي و تخصصي برای بررسی اثرات آلودگي هوا بر جانبازان شيميايي با همكاري شهرداري تهران و بنياد شهيد و امور جانبازان برگزار شده است .

کوتاهی دستگاه‌های اجرایی در چگونگی رسیدگی به مساله آلودگی هوا ، خطرناک بودن آن برای جانبازان شیمیایی و وجود 100نفر از جانبازان شیمیایی در تهران که وضعیت خطرناکی دارند ،دو موضوع مهمی بود که در این همایش علمي و تخصصي اثرات آلودگي هوا بر جانبازان شيميايي مطرح گردید.موضوعی که شاید شنیدن آن دردناک باشد اما کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

 

زنجيزه تكذيب يا بي اطلاعي


هفته گذشته، معاون سلامت وزارت بهداشت  با اعلام اين مطلب كه تعداد مبتلايان به آنفلولانزاي خوكي در ميان دانش آموزان رو به افزايش است ،از مرگ يك دانش آموز خبر داد ؛ در حالي كه تا آن زمان تنها وزارت آموزش و پرورش اين مساله را كتمان مي كرد. در روزهاي گذشته دكتر محمدمهدي گويا ، رييس مركز مديريت بيماري‌هاي وزارت بهداشت با اعلام اين مطلب كه هيچ مدرسه اي به علت آنفلواانزا تعطيل نشده است به اين صف پيوست ، حال در ادامه روند تكذيب در كشور، استاندار تهران با عنوان اين مطلب كه " در اين ستاد گزارشي مبني بر مرگ‌ و مير واصل نشده و من از اين گفته شما تعجب مي‌كنم "  مي گويد كه بايد اين موضوع به طور دقيق بررسي شود و اگر اين اتفاق افتاده، بايد مسوولان اعلام مي‌كردند و ما بايد از اين موضوع اطمينان حاصل پيدا كنيم، ولي به هر حال از طريق ستاد گزارشي در اين مورد به ما داده نشده است.

گويا مرتضي تمدن با اين گفته اخير دايره گفته هاي متناقض را كامل كرد،آن هم ازاين جهت كه اگر نمي خواهيد خبري اين چنين به گوشه كنار جامعه درز كند لطفا مجراهاي خروجي را به دقت بازبيني كنيد و تمام مديران را در ادامه توجيهات خداي ناكرده ممنوع المصاحبه بودن ، از گفتن حقايق بدون هماهنگي باز داريد.اما اين گفته ها از سوي مسوولين همواره اين شك را براي افراد جامعه به وجود مي آورد كه نكند باز هم خداي ناكرده هوش و حواسشان جز به اخباري است كه از سوي رسانه ها و از دهان مبارك مسوولين و مديران  ابراز مي شود .قابل تذكر است كه حال اگر مسولي در دادن اخبار خطايي كرده  و به عنوان مثال به طور چشم بسته  گفته كه دانش آموزي 8 ساله فوت كرده و در اين ميان مسوولين مشخصات او را در ميان فوت شدگان منتسب به آنفلوانزاي خوكي نمي بينند،بهتر است كه مورد بازخواست قرار گيرند تا ديگر از اين طريق اخبار نامطمئن را به مجراهاي جامعه تحميل نكنند كه دچار افزايش نگراني ها در ميان مردم شود.

البته ناگفته نماند، دکتر زکریا یازرلو رئيس آموزش و پرورش تهران طي اخباري تكميلي دوباره خبر تعطيلي برخي مدارس تهران بر اثر آنفولانزاي خوكي را تكذيب كرد،از نظر ايشان هيچ خطري مدارس تهران را تهديد نمي كند.

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

                                     بي پناه ترين زن ايراني اعدام شد

                                 سهیلا گفت:من کودکم را دوست داشتم

                               او حاضر نشد بگوید که جنون داشته است ...

                       


سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، روز پنجشنبه اعدام شد. نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند. کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از 70 ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.

 

سهيلا 16 سال پيش از خانواده يي که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي ميدان تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه کردي و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه کثيف و هرزه رهگذران شد.پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد. به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت.

 

وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود. منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد.

 

اعدام بي پناه ترين ايراني اين سوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند. قبح فسق و فجور سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند. حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، درمي يابيم بسياري از کشورها راه حل هايي را تجربه کرده اند. کشورهاي اروپايي مراکزي را داير کرده اند که هدف از سازماندهي آن پناه دادن به کساني است که براي مدت کوتاهي يا اساساً سرپناهي ندارند و بدون سرپناه فنا مي شوند. حتي در کشور ثروتمندي همچون سوئد يا انگليس زناني که در اثر اختلاف خانوادگي از خانه فراري مي شوند به مکان هاي تعريف شده يي هدايت مي شوند تا آرامش بيابند و به زندگي عادي بازگردند.براي جامعه يي که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد ديگ هاي بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه مي شود و بسياري از نهادها با يکديگر رقابت مي کنند، تامين زندگي دو هزار يا پنج هزار نفر امثال سهيلا هزينه و سازماندهي کمرشکني محسوب نمي شود.

 

اعدام امثال سهيلا به عنوان نماينده فقيرترين اقشار آسيب پذير که از يکي از دورافتاده ترين شهرهاي غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبي کجاي نظام قضايي ما را اقناع مي کند و پاسخ مي گويد. آيا سهيلا قديري شهروند دارنده شناسنامه کشور ايران به خاطر محروميت و فلاکتي که کشيد و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد بايد غرامت دريافت مي کرد يا حکم اعدام. يک هفتادميليونيوم درآمدهاي نفتي ايران که بالغ بر 735 ميليارد دلار مي شود معادل 10 هزار و پانصد دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. سهم سهيلا به عنوان عضوي از جامعه 70 ميليوني ايران با يک حساب سرانگشتي 10500 دلار يا 10 ميليون و 500 هزار تومان مي شود. در شرايطي که بسياري از اقشار جامعه ايران با تحصيل در آموزش و پرورش و تحصيلات دانشگاهي مجاني و با دريافت يارانه هاي بهداشتي، غذايي و دارويي بسيار بيشتر از 10500 دلار از سهم درآمد نفتي تسهيلات دريافت کرده اند، سهيلا به عنوان شهروند جامعه ايران هيچ گاه امکان بهره مندي از هيچ تسهيلات دولتي و ملي را نداشت. به همين لحاظ سهيلا به عنوان کسي که نتوانست از هيچ امکاناتي بهره مند شود، بايد حداقل 10 ميليون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهاي نفتي 30 سال گذشته دريافت مي کرد. و نيز به خاطر محروميت هايي که به آن دچار شد و عقب ماندگي و عقب افتادگي مضاعفي را بر او تحميل کرد، مبالغ ديگري را نيز بايد به عنوان خسارت دريافت مي کرد.

 

به اين ترتيب سهيلا با داشتن 10 ميليون و 500 هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقي را اجاره کند، کار شرافتمندانه يي را بيابد و شب ها از گرسنگي و زمستان ها از سرما به خود نلرزد. شايد او مي توانست خانواده يي تشکيل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه مي کرد و نيز فرصت مي يافت به جاي کشتن فرزند دلبندش با شيرين زباني و شيطنت هاي کودکانه او آرامش يابد. اما سهيلا به جاي آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او ديگر گرسنگي نمي کشد، از سرما به خود نمي لرزد و نگاه هاي هرزه را تحمل نمي کند. بي ترديد در رحمت و غفران خداوند رحمان و رحيم آرامش يافته است.

برای اولین بار و"به نقل از حادثه آنلاین"

 

 

پی نوشت: وقتی این متن رو دیدم از فرط ناراحتی روی صندلی میخکوب شدم و تاسف خوردم که چرا آستانه فقر و بیچارگی اینقدر زیاد است که هر روز شاهد زاییده شدن افرادی با این گونه پیشانی نوشت هستیم.

شانه هایم می لرزد و اشک از چشمانم جاری است .هیچ چیز نمی توانم بنویسم جز تاسف و تاسف و تاسف

اما ای کاش تاسف های بی رمق من دردی را دوا می کرد ، اما افسوس............

چون سهیلاهای ایرانی کم نیستند.

           

دل مشغولی : سهیلا تنها کاری که تونستم انجام بدم همین بود-از طرف یک زن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 



شانزدهمين نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري‌ها عصر امروز در حالی با حضور وزیر ارشاد  افتتاح شد که جای مطبوعات اصلاح طلبی  چون اعتماد ملی، فرهنگ آشتی  و دیگر روزنامه های توقیف شده همانند  تحلیل روز و آرمان روابط عمومی و همچنین برخی نشریات و خبرنگاران خارجی، خالی است .همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حالی در این نمایشگاه حضور پیدا کرد که در اولین ماه های وزارتش مطبوعات کشور توقیف های غافلگیرانه ای را تجربه کرده اند، اما با این وجود چندی پیش سید محمد حسینی روند توقیف مطبوعات را در کشو عادی عنوان کرد و برشتاب دولت برخاموش کردن مطبوعات مخالف صحه گذاشت.و بار دیگر در نشست خبري جشنواره‌ فرهنگي هنري رضوي، در پاسخ به اين سؤال كه اين وزارتخانه در مقابل اتفاقاتي همچون توقيف نشريات، ممنوع‌الخروج شدن هنرمندان و پلمب انجمن صنفي روزنامه‌نگاران، چه حمايتي از هنرمندان و اصحاب رسانه مي‌كند عنوان کرد که "سعی می کنیم در آينده اگر توقيف يا منعي صورت بگيرد، دلايلش براي مردم و رسانه‌ها مطرح شود " و برخی مطبوعات را در آستانه ورشکستگی دانست که می خواهند از طریق تیترهای جنجالی به عنوان قهرمان از صحنه خارج شوند.

در هر صورت نمایشگاه مطبوعات که سه سالی است از نمايشگاه كتاب مستقل شده و به‌صورت بين‌المللي برگزار مي‌شود، با سخنراني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاون امور مطبوعاتي و اطلاع‌رساني او در محل مصلاي تهران آغاز به كار كرد.

مراسم افتتاحيه‌ در فضايي محدود ، كوچك و با امید غرفه داران برای شور و حال آن در روزهای آینده  برگزار شد.اما گویا وزیرفرهنگ و ارشاد اسلامی دراین نمایشگاه فراموش کرد کمی هم از آزادی و حقوق مطبوعات سخن به میان آورد ،چالشی که شاید فضای مطبوعات در این روزها بیش از هر چیز دیگری تحت تاثیر قرارآن است. حسینی در این نمایشگاه تنها به ارائه توصیه هایی به مطبوعات بسنده  کرد و با بيان اين كه مطبوعات ما بايد مطالبات حقيقي و واقعي جامعه را بيان كنند، اظهار داشت: پرداختن به مشكلات واهي خود مي‌توانند مشكلي بر مشكلات ديگر بيفزايد.

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
  اقشار ضعيف زير چرخ هاي يك لايحه


آيا به طور حتم لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها كه امروز به عنوان توزيع عادلانه ثروت، كاهش تورم و رشد نقدينگي از آن ياد مي شود در كاهش فقر در افراد  آسيب پذير موثر است؟

درصورت اجراي اين لايحه تورم افسارگسيخته ناشي از شوك اقتصادي آن چه ميزان است و چه كسي پاسخگوي اين تورم است؟

وسرانجام دود اين بلندپروازي ها به چشم چه كسي خواهد رفت؟

از روزگار قديم بر جاي مانده است كه پول روي پول مي رود و خاك روي خاك و حال اگر قادر باشيم اين ضرب المثل را به موقعيت‌مان تعميم بدهيم متوجه خواهيم شد كه كسي پولش از پارو بالا مي رود برايش فرقي نمي كند كه هزينه آب و برق و گاز و بقيه مايحتاج زندگي اش يك هزار تومان باشد و يا يكصد هزار تومان ، و در اين جا فشار را كساني تحمل مي كنند كه حقوق ماهيانه شان از چند صد هزار تومان تجاوز نمي كند و به يكباره بايد قبض هاي چندين برابر شده را پرداخت كنند كه جداي از اين قبض ها با احتساب دو، دو تا چهار تاي بازار حذف يارانه ها بازاري ها را تشويق مي كند تا به يكباره اجناس خود را چندين برابر كنند و در پاسخ به مشتري حذف يارانه ها و افزايش هزينه ها را بهانه كنند.در اين ميان تنها چيزي كه ثابت مي ماند در آمد اقشاري است كه منشا در آمدشان مردم نيستند.

و اين احساس خطر براي اقشاري همچون كارگران و كارمندان و حتي معلولان  وجود دارد به طوري كه چندي پيش نيز عليرضا محجوب، دبير كل خانه كارگر با انتقاد نسبت به اين طرح ، اعلام كرد كه "در صورت اجراي اين طرح براي اقشار فقير احساس خطر مي كنم " و اين يعني در هر صورت افراد حقوق بگير بايد جوركش تبعات منفي اين لايحه باشند.


 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

اعدام كودكان زير 18 سال ممنوع شود

دونفر زیر تیغ هستند:برای بهنود و صفر

 

كودك در انتهاي ندانستگي دنياي بي مسئوليتي هر شب با ترس از طناب داري به خواب مي رود، فرياد زجر آوري كه قرار است در يكي از اين فرداها به گردن نازك و بي گناهش آويزان شود.او هر چه به ذهن كوچك و بي تجربه اش فشار مي آورد به ياد نمي آورد كه سرچشمه اين فلاكت و بد بختي امروز او از كجا نشات گرفته است .او تنها چيزي كه به ياد مي آورد سوگ سال هايي است كه مي بايستي در بازي هاي كودكانه رنگ مي گرفت و حالا در سياهي شب هاي بي خبري در يك روزنه بي اميد مدفون شده است . او به ياد مي آورد آن روزي را كه در دادگاه قاضي حكم اعدامش را به جرم ندانستگي داد و او كه در آن حال تنها 16 سال داشت هنوز نمي دانست ، حكم قطعي اعدام يعني چه؟ و وقتي بعد از پايان دادگاه  صداي ضجه هاي تلخ مادر را شنيد، فهميد كه بايد از اين پس خاطره لبخند را در پستوي قلبش پنهان كند  و تنها به آسمان ابر آلود خيره شود .چه شبهايي كه با صداي زوزه هاي باد از تصوير هراس گونه وحشي دستان بي عاطفه سرنوشت به خود لرزيد و فرياد كشيد اما هيچكس صدايش را نشنيد،گريه كرد اما باز هم اشك هايش را نديدند، بغض كرد و سرنوشت شوم خويش را نفرين گفت. ناگهان به ياد اولين روز دبستان و ترس شوق آوري كه از نبود  يار خانگي اش مادر ، او را فرا مي گرفت افتاد و لبخند تلخي بر گوشه لبش نشست. اندوهگين لباس ترك درس و كتاب و خنده هاي شيرين يار دبستاني اش را بر تن كرد و در ذهن تصوير چندش ناك يار صبح روز اجراي حكم را تجسم كرد و ناگهان در دل گفت :اي كاش به دنيا نمي آمدم. مگر او چند سال دارد كه بايد اين جمله را هر روز تكرار كند، او تنها 15،14 ويا 16 سال داشت كه مرتكب خشم بي اختيار رام نشده اش شد.او امروز تنهاست و به چشم هايي نياز دارد كه درد و رنج و شرايط او را بسنجد تا شايد با يك قانون كارآمد دريچه اي از اميد را براي او باز كند.

امروز تنها ۱ روز است كه از روز جهاني كودك گذشته و ما اين روز را با افتخار جشن گرفتيم اما به طور جد آيا خاستگاه اين روز تنها شكل نمادين آن است؟ اما اگر كمي كه به ديده اغماض به اين روز بنگريم متوجه مي شويم كه بزرگداشت هر مناسبتي جدا از پر كردن دهان از آن نام ، در جهت فهم و درك مشكلات و لزوم چاره انديشي براي آن است و حال با گذر از اين روز و با توجه به اصرار مجامع بين المللي حفظ حقوق كودك  و تفهيم آنچه كه دنياي كودكي آن را تجربه مي كند ما هنوز هم شاهد اجراي احكام اعدام براي كودكان زير 18 سال هستيم. اجراي حكم براي كودكي كه به گفته جاويد سبحاني ، يكي از اعضاي انجمن حمايت از حقوق كودكان ايران " از نظر قانوني به مرحله تشخيص صحيح قانون نرسيده و حق و باطل جرمي كه در سن غيرقانوني «زير 17 سال»‌مرتكب شده تشخيص نمي‌داده،و برخورد قهريه و حذفي با او اجحاف در حق آن كودك است چرا كه اين فرد در آن سن بر عواطف و احساسات خود كنترلي نداشته و جامعه با اعدام كودك مجرم زير 17 سال از او انتقام‌جويي مي‌كند. او همواره تاكيد مي كند كه نظام‌هاي حقوقي در كشورهاي در حال توسعه تنبيهي است .

این دو نفر زیر تیغ هستند

صفر انبوتي و بهنود شجاعي که در سنین زیر ۱۸ سال مرتکب جرم شده اند قربانیانی هستند که حکم اعدام شان در شرف اجرا است

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 
 
   
 
 

توقیف سه روزنامه در يك روز

از آنجايي كه مطبوعات در كشور ما فضاي باز سياسي را طي مي كنند و آقای احمدی نژاد نيز طي مصاحبه اي به آزادي رسانه ها در ايران اشاره مي كند، هيات نظارت بر مطبوعات هم در طول  يك روز حكم توقيف سه روزنامه فرهنگ آشتي و آرمان روابط عمومي و تحلیل روز یکی از روزنامه های اصلاح طلب شیراز را صادر مي كند. نبود نام مدير مسوول در شناسنامه فرهنگ آشتي و خبررساني در حوزه سياسي - روزنامه آرمان - دليل توقيف اين روزنامه‌ها اعلام شده است.البته دلايل توقيف روزنامه تحليل روز هنوز مشخص نشده است

ای کاش آقای احمدی نژاد برای گفته هاشون دلیل هم داشته باشن تا ما دیگه مطمئن باشیم که

مطبوعات آزاد

و آزادی بیان هم آزاد 

نه اینکه شاهد باشیم

خبرنگار پر.روزنامه انتقادی پر.استاد خوب پر.وشاید آخرشم ...... پر

 

 
 
 |    نوشته شده توسط خادمی
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

example: >